خواهرانش را از اسارت بيرون مىآورد .
فريدون در پايان عمرش قلمرو شاهى خويش را بين سه پسر خود بخش مىكند . ايران را كه بزرگتر و بهتر از ساير قسمتها است به پسر كوچكترش ايرج ميدهد ، روم و توران را به دو پسر ديگرش سلم و تور مىبخشد . اين امر باعث حسادت دو برادر به برادر كوچكتر خودشان يعنى ايرج مىشود و بالاخره آن دو برادر ، ايرج را ميكشند و سبب پيدا شدن دشمنى بين ايران با روم و توران ميگردد .
پس از مرگ ايرج زنش دخترى مىزايد كه فريدون ( پدربزرگش ) او را بزرگ مىكند و به شوهر مىدهد ، از اين دختر منوچهر متولد مىشود كه در حقيقت نوهء دخترى ايرج است . فريدون به تربيت منوچهر همت مىگمارد و به او مىآموزد كه انتقام جدش را از سلم و تور بگيرد . همزمان با پادشاهى منوچهر از پهلوانى بنام سام كه از نژاد جمشيد و از اهالى سيستان است پسرى به دنيا مىآيد كه او را زال مىخوانند .
زال در هنگام تولد موهايش سپيد است ، پدرش سپيدى موى سر زال را به فال بد ميگيرد و او را در البرز كوه ميگذارد تا طعمهء حيوانات شود . اتفاقا سيمرغ اين بچهء سپيدموى را به آشيان خود ميبرد و او را بزرگ مىكند . ( ش 35 )
مدتى ميگذرد زال جوان رشيدى مىشود و سيمرغ او را به پدرش سام برميگرداند . سام نيز معلمينى براى او ميگمارد كه رسم شكار ، سوارى ، تيراندازى ، انواع ورزشها و بازيها و بالاخره جنگ را به او بياموزند .
زال رودابه را كه از نژاد ضحاك است مىبيند و به او دل مىبندد و به خدمت شاه منوچهر ميرود تا اجازهء ازدواج با رودابه را از شاه بگيرد . منوچهر از ستارهشناسان ميشنود كه
سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 339
مساهمون: غلامرضا معصومى
ص٣٣٩