دانيال نبى در شوش ) كه متعلق به قرن هشتم ميلادى ( دوم هجرى ) است و در نزديك خرابههاى معبد يا آتشكده واقع شده است سخن مىگويد . اين مسجد همان آرامگاه امامزاده مير محمد خارك ( محمد بن حنفيه پسر حضرت على عليه السلام از زنى بنام حنفيه ) است كه شيعيان پاكستان و هندوستان نيز به زيارت آن مىروند و در اطرافش قبور سنگى قرار گرفته است .
در اينباره گيرشمن باز در همين كتاب ميگويد : « . . . . مردم سواحل خليج فارس و حتى پارهئى از اقيانوس هند به زيارت آن مىآيند .
تختهسنگ هموارى كه در كنار كوه برآمده بمنزله سكوى معابد به كار ميرفت براى مردگان نيز چون زندگان جاى مقدسى بود . در بدنه و گرداگرد آن بيش از هشتاد قبر حفر شده است . پارهئى با مدخل گرد و كمعمق ، ستودان يا استخواندان بوده است . در حقيقت زرتشتيان مانند پارسيان ايران و هند نه مىتوانستند مردگان خود را به خاك بسپارند و نه بسوزانند و نه به دريا افكنند ، زيرا اين سه عنصر مقدس را با جسد ناپاك نمىتوان آلود و جسد را بر بالاى بلندىهاى كوهها مىنهادند ، تا گوشت آن به كلى فروريزد و سپس استخوانها را گرد كرده در استخواندانى ميريختند . مقبرههاى بيشمارى با مدخل مستطيلشكل نيز وجود دارد كه در بالاى جبهه بيرونى آن صليب مخصوص عيسويان نسطورى حك شده است . . . » « 1 »
همين باستانشناس مىافزايد كه . . . « تعدادى مقابر مسيحى كه بر مدخل آن صليبى ساده به شكل صليب نسطوريها حك كردهاند نشان ميدهد ( ش 83 ب ) كه در عصر ساسانيان ( از قرن سوم تا هفتم ميلادى ) جماعت بزرگى از نسطوريها در خارك وجود داشتهاند و مسيحيان ايران در حدود سال 100 ميلادى در آنجا ميزيستهاند .
هامش
( 1 ) - قبور مسيحى يا نسطورى خارك شباهت زيادى به دخمههاى دوره ساسانى دارد بويژه با مغارههاى سيراف قابل مقايسه است با اين تفاوت كه هرگز نقش صليب نسطورى در اينجا يافت نشده است . ( رجوع شود به قسمت مغارهها و دخمههاى سيراف همين كتاب ) .