گفت : « آفريك بايد نزديك سلماس باشد . »
ديدم خيلى آخوند است . گفتم : « بلى . اما شما بايد به اطفال از جغرافى و هندسه نيز درس بدهيد . »
گفت : « هندسه كدام است ؟ »
گفتم : « حساب نيكو مىدانيد ؟ « فزوفنزونى » زمين را مىتوانيد معلوم كنيد ؟ »
گفت : « مىدانم . به اطفال حساب دينار ياد مىدهم . خود نيز هندسه را مىدانم ، ولى به اطفال درس نمىدهم . »
گفتم : « از جمع و تقسيم كه نخستين مرحلهء حساب است چيزى بنويسيد ببينم . »
گفت : « چه بنويسم ؟ »
گفتم : « بنويسيد يك هزار و دويست و سى و چهار . »
بدين شكل نوشت 1000200304 .
گفتم : « جناب آخوند اين ارقام از مليار [ ميليارد ] گذشت ! »
بارى ، خواستم از اطفال نيز چيزى بپرسم ملاحظه كردم كه بيشتر مايهء اوقات تلخى خواهد شد ، صرفنظر نمودم . از آنجا بيرون شده گردشكنان به خانهء حاجى رفتيم . پس از تجديد وضو ، خدمت حاجى رسيديم كه چاى را حاضر كرده منتظر ماست . پرسيد :
« خوب سياحت كردهايد ! »
گفتم : « چرا ؟ »
ديدم آقا رضا پسر حاجى بناى خنده گذاشت .
حاجى پرسيد : « رضا چرا مىخندى ؟ »
گفت : « آقا ! مهمانان محترم عجب حالتى دارند . حاكم ولايت را با فراشان ديده از صداى دورباش و برو بايست ايشان تعجبها كردند كه اين چه هنگامه است . نمىدانند كه شاهزاده و حاكم مملكت است . »
حاجى بيچاره آهى كشيد و گفت : « آرى فرزند ! مهمانان ما امثال اين هنگامه را نديدهاند . اين بدبختى منحصر به ايران و ايرانيان است . در هيچ نقطهء روى زمين حكام را اينگونه تحكمات نيست . در همهجا تكاليف حكام و وظايف محكوم ، معلوم و معين است ، مگر در ايران كه ما بدبختان اسير حكم تابع خواهشهاى نفسانى اين مشتى فراعنه و نمارده هستيم كه هرچه بر مال و جان و ناموس ما حكم رانند مجراست و بازخواست و مؤاخذهاى براى ايشان نيست . فرياد دادخواهى ما به جايى نمىرسد .
امروز زنگيان حبش و سودان از امثال اين اسارت و تعديات رستهاند و هرگونه حقوق
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 66
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٦٦