ما را به دكانى دلالت نمود كه در حقيقت دكان خيلى پاك - و بر خلاف دكانهاى چلوپزى تفليس - در نهايت سليقه و با نظافت بود .
در اثناى صحبت پرسيدم : « آن مرد انگليسى چه كاره است و چه مىگفت ؟ »
گفت : « اين شخص گماشتهء كومپانى انگليس است . به طهران آمده كه بعض امتيازات و كار فرمودن معدنها را از دولت ايران بگيرد . اكنون مىگفت : عمل گذشت و امتياز را گرفتم . گويا سى هزار تومان به عنوان سبيل چرب كنى به جناب صدر اعظم داده است .
حصهء شخص سلطنت معلوم نيست . »
گفتم : « شما انگليسى را كجا ياد گرفتهايد ؟ »
گفت : « مدتى در « بمبى » بودم در آنجا ياد گرفتم . »
بعد از ناهار گفتم : « محض اتمام لطف خواهش دارم كه با هم به منزل ما برويم و قدرى صحبت كنيم . »
قبول كرد . آمديم به منزل . در اثناى صحبت سبب مسافرت ما را پرسيد . از نام و نژادم جويا شد .
گفتم : « ايرانى نژادم . در مصر تولد يافته نامم ابراهيم است . از مصر به عزم زيارت مشهد مقدس ، و از آنجا نيز به عزم سياحت وارد اين شهر شدم . »
من هم از نام و مملكت او پرسيدم .
گفت : « نامم مشهدى حسن و مشهور به حسن كرمانى است . »
گفتم : « مخصوصا از شما متوقعام اين چند روزه كه ما در اين شهر هستيم ما را فراموش نكرده از غريبنوازى كوتاهى نكنيد ! »
گفت : « به چشم . اما بفرماييد در طهران چه كار داريد ؟ »
گفتم : « كار و بار معينى نيست . راستى اين است كه آرزومندم به خدمت چند تن از اعاظم و وزراى اين مملكت برسم و پارهاى معروضات دارم ، به عرض برسانم . اما نمىدانم كليد اين در بسته در دست كيست ؟ و معطل هستم كه از كجا واسطهاى پيدا كنم كه سبب حصول مقصود ما باشد . »
گفت : « مگر عريضه و فلان خواهى داد ؟ »
گفتم : « نه ! مىخواهم خود ايشان را ديدار كرده گفتنىها را بگويم . »
گفت : « همچنان واسطهاى را نمىدانم . اما اگر توسط يا التماس براى كارى بوده باشد ، آنچنان واسطهاى را مىدانستم ولى كسى را كه از دست تو گرفته با وزرا جليس كند سراغ ندارم . »
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 69
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٦٩