تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
جواب داد : « مادر جعفر است . » صاحب خانه رسم تهنيت به جا آورده گفت : « والده ! شما دنيا ديده‌ايد . از حالات عجيب و غريب صحبت نما تا مستفيد و مستفيض شويم . » گفت : « فرزند ، چه عجب‌تر از احوالات خودم بيان كنم كه در يك عيد واضحى دويست رأس شتر و گوسفند قربانى كرده ، به دويست نفر جوارى ماه پيكر لباس زرينه پوشانيده و به هر يك فراخور حالشان انعام و احسان كردم ، و در يك عيد قربان ديگر - آن‌كه عبارت از امروز باشد - به يك پوست گوسفند محتاج‌ام كه زيرانداز خود سازم . »
همان منزل است اين بيابان دور * كه گم شد در او لشكر سلم و تور
آن روز گذشت و اين روز هم در گذر است . آيا سبب اين ذلت از چه بود ؟ غير از استبداد و عدم قانون ؟ دور نرويم ! رفيق شما حاجى ميرزا ابراهيم خان شيرازى را كه مىشناسيد ، تمام ايران در دست اقتدار او و اولادش بود ، در يك روز مانند آل برامكه نگرديد . سبب چه بود ، غير از خودرأيى و ظلم و ستم و بىقانونى ؟ پس چرا به خود باز نمىآييد و به خويش رحم نمىنماييد ؟ چرا انصاف نمىفرماييد ؟ مگر نمىدانيد ظلم تيشه‌اى است كه ريشهء صاحبش را از بيخ و بن برمىكند ؟ چرا نويسندگان و گويندگان را دست و زبان مىبريد ؟ آخر ما چگونه دم از حب وطن بربنديم ؟ چگونه سلطنت ششهزار سالهء ايران را كه به حالت نزع انداخته‌ايد ببينيم ؟ چه شد صولت آقا محمد شاه خواجه كه ناپليون آرزوى اتحاد او را داشت ؟ خزانهء فتحعلى شاه را كجا خرج كرديد ؟ و آن لشكر محمد شاه مبرور كه در هرات داشت چه شد ؟ اردوى بوشهر كجا رفت ؟ چه شد عساكر خراسان ؟ مگر نه درين اواخر دويست هزار لشكر جرار زير سلاح داشته و دو سال دست به رعيت نزده ، مال ديوان مىخوردند ؟ كو يادگارهاى نادرى و خزاين هندوستان و شدّه‌هاى مرواريد ؟ كو كاردهاى دسته زمرد ؟ كو شمشيرهاى مرصع غلاف كو ؟ صندلىهاى زر خالص ؟ كو ميزهاى طلا ؟ كو كاسه‌هاى فيروزه ؟ كو كاسه كاسه زمرد و ياقوت ؟ كو كيسه كيسه مرواريد ؟ كو سركردگان رستم ريش افراسياب صولت ؟ كو سرتيپان عباسى سبيل با سطوت ؟ كو عزت ايرانى ؟ كو همت و حميت قزلباشى و تكبر قاجارى ؟ همه را به باد فنا داديد ؟ سربازان وطن را ترياكى و جانبازان را بيمارى آموختيد ، سرتيپى به جوانان پانزده ساله داديد ، ادارهء معيشت نجيبهء اجداد خود را به فرنگىمآبى مبدل كرديد ! چرا عصمت زنان را تبديل داديد ؟ جهت اين‌كه تعيش كنيد و با بيگانه درآميزيد و اخلاق ايشان را بياموزيد ؟ غير از اين‌كه خزانهء فتحعلى شاه را تباه ، پنجاه