كسى بيدار نگشت كه آواز « حى على الصلاح » مرا بشنود . بانگ مرغ سحر به گوش احدى نرسيد .
پس در اين صورت چه نويسم و چه گويم و به چه زبان مرض وطن را حالى ابناء وطن نمايم و به كه گويم ؟ نه ديدهء بينا و نه گوش شنوا ؛ « همه مردهاند ولى زنده ، زندهاند لكن مرده ! » با اينكه آواز مرا شنيده و منظورم را فهميدهاند جواب به خاموشى حواله كردند .
گروهى زبان به طعن و ملامتم گشاده و طايفهاى فضولى شمرده قصد گرفتنم داشته ، خيال ايذا و آزارم كردند ، حال كه ظالمان در اين خيال هستند ناچار در جلد سوم كار از ايما و اشاره و ابهام و كنايه گذشته ، سخن به صراحت خواهد كشيد .
گر من از سنگ ملامت رو بگردانم ، زنم * جان سپر كردند مردان ناوك دلسوز را
جسته جسته وقايع تاريخى صد سالهء ايران و سبب هرج و مرج وطن را آنچه شنيده و خوانده و ديدهام - هرچه باداباد - خواهم نوشت . اكنون كار از كار گذشته و كارد به استخوان رسيده است . اين ديوانهء وطن به آواز بلند مىگويد : اى مخربان دين و دولت و اى تاركان اوامر شريعت و اى كجروان راه طريقت و اى خائنان خاندان سلطنت و اى باقىماندگان قوم چنگيز ! بدانيد و آگاه باشيد از حيات فرمانفرمايى شما چندان باقى نماند ! اى ظالمان ملت و اى ستمكاران عائلهء انسانيت و اى اعداى قانون مدنيت و شريعت ! عن قريب دست طبيعت سزاى كردار و جزاى افعال ناهنجار شما را در كنارتان خواهد گذارد و كيفر كردارهاى خود را خواهيد ديد . عن قريب است كه منتقم حقيقى جنود نامسعود شما را در بحر احمر غرق و نابود نمايد . اين امت محمد ( ص ) را كه ذليلتر از ملت بنى اسرائيل كردهايد از چنگ پرننگ شما رهايى بخشد ، زيرا كه جنگ ترانسوال و محاربهء ملت غيور ژاپون صداى شيپور بيدارباش آن لشكر غيور را به عموم ملل دنيا خصوصا ايرانيان رسانيده و همه را بيدار نموده است . اين همه همهمه و غلغله كه بين ملت افتاده ، مسلم است كه تأديب شما مىباشد و خواهند ادب فرمود .
پس بهتر اين است كه به اهالى ايران - كه خودتان هم عضوى از اعضاى ايشانايد - رحم نماييد ! دمى به خود باز آييد ، درست تفكر فرماييد ، تاريخ گذشتگان را بخوانيد و از احوال سلف ياد آريد ! شما از آل برامكه افزون نخواهيد شد . مانند شما صدها جعفر وظيفهخوار داشت ، چه شد ؟
عاليه خاتون ، مادر جعفر كذايى ، در عيد اضحى خانهء يكى از اعيان رفت ، صاحب خانه داخل شده از زن خويش سؤال كرد : « كه اين خاتون كيست ؟ »