تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
مسلوك فرمودند و روز ديگر باز طرف صبح نيز در ركاب شاه بسير و شكار فيلان رفته بعد از مراجعت و صرف سفره هنگام عصرى مرخص شده به طرف شهر آمديم . و در اواخر شهر محرم الحرام طرف عصرى بدستور ايران جامه و منديل و كمربند و بالاپوش به جهت هريك از خلاع لايق خود فرستاده گفتند كه صباح شاه شما را طلبيده « 1 » . چون بحضور رفتيم به نحوى كه سابقا عرض شد باز بر خانه تخت خويش نشسته فرمودند كه كارهاى شما باتمام رسيد يا نه ؟ عرض شد كه ما را درين ولايت شغلى به غير از ملازمت شاه نبود . گفتند كه حال ميرويد ؟ عرض شد كه بتوجه شاه . به يك مرتبه به زبان خود حرفى زد دو كس از مردم سيامانى كه خوابيده بودند برخاسته به نزديك تخت رفتند و بنوعى كه در اول عرض شد پاندان مرصع را بلند كردند . شاه نامه خود را در ميان آن گذاشت و از آن‌جا آورده در ميان پاندان طلاء ديگر گذاشته بدست ابراهيم بيك دادند « 2 » . و بعد از آن فرمودند كه چون بحضور رسيد عرض كنيد كه خدا عمر و دولت ولينعمت را زياده كند و هر روز آن را بهزار سال رساند كه اين معنى باعث خوشنودى منست و عرض اخلاص من بسيار بكنيد و بگوئيد كه انشاء اللّه تعالى دوستش زياد شود و دشمنش فنا گردد مرا فراموش نفرمايند . و بعد از آن در گفتگو بسته و در تخت را پوشانيد . و وزراء و سيامان اين بندگان را بيرون آورده به عمارتى كه اول محل نامه بود رسانيدند و نامه را از ابراهيم بيك گرفته بر مكان مرتفعى گذاشته و اين بندگان را در آن عمارت نشانيده مراتب ضيافت را به عمل آوردند و از آنجا به خانه آمده و چون مرحوم محمد حسين بيك و ديگر ملازمان سركار خاصهء شريفه
هامش
( 1 ) - « سفراى خارجى بطور رسمى و با تشريفات مخصوص دو مرتبه بحضور شاه شرفياب مىشدند يكى در موقع ورود و ديگر قبل از ترك كشور . ولى در طى اقامتشان در سيام به مناسبت‌هاى مختلف ممكن بود شاه آنها را نزد خود بخواند » ( دمرنگ . كتاب ياد شده . ص 18 ) . ( 2 ) - اين گفته خلاف ادعاى شاهزاده دمرنگ( Damrong )را ثابت مىكند كه مىنويسد : « هميشه نامه شاه را سفيرى [ سيامى ] مىبايستى همراهى ميكرد . و غير ممكن بود كه چنين نامه‌اى بطريق ديگر فرستاده شود حتى سفير كشور خارجى نيز نمىتوانست آن را با خود ببرد . » ( دمرنگ . كتاب ذكر شده . ص 16 ) .