فرستادهام درين موسم كشتى نيامده متعاقب خواهم فرستاد . چون اول انفتاح « 1 » دوستى كردهام باز چنان نموده پارهء نمونه بكسان خود داده به اتفاق شما ميفرستم در جواب عرض شد كه آنچه پادشاه مىكند عين صوابست . و هر روز در تدارك فرستادن ايشان بودند و آخر وقت آمدن بر اين بندگان مشخص نشد كه بچه جهت موقوف نمودند . بعد از اين مراتب و گرفتن چند زنجير فيل بزرگ و كوچك شاه بوساطت وزير بكمترين لطف فرمود كه ازين فيل بچههاى شيرخوار يكى را جدا كرده نگاهدار . چون نگاهداشتن « 2 » و آوردن آن ممكن نبود معذرت خواسته قبول ننمود . بعد از آن شاه به طرف خانه خود و وزير و پيادگان از عقبش روان گرديدند وزير ايرانى اين بندگان را تكليف نمود كه شما ميهمان شاهايد و به طرف خانه شاه كه در حوالى اين صحرا جنگل بود در كنار مرغزارى و غديرى پرآب و صفا و مانند چشمه حيات روانافزا و از قبيل سلسبيل در عين لطافت و هوا :
نظم
روان اندر آن ماهى سيمسا * چو ماه نو اندر سپهر مدور
پادشاه در كنار اين غدير بتخانه و مسكنى به جهت خود [ و ] در جنب آن تالارى به جهت ضيافت اين بندگان درين وقت ساخته بندگان را در آنجا فرمود آوردند و مجلسى به آئين آراسته آنچه لازمه ضيافت و ميهماننوازى است بتقديم رسانيد . و مسموع شد كه اكثر ماكولات و چيزها را شاه خود سركارى فرمود از روى لطف بيرون ميفرستاد .
و طرف عصر باز شاه از آن مكان تا حوالى شكارگاه از آن غدير به ناو سوار شد و به جهت بندگان نيز ناوها حاضر گردانيده چون بكنار جنگل رسيد بر فيلان سواره بسير و شكار مشغول شده شب باز به همان مكان رجوع و لوازم بزرگى و مراسم ميهمانى
هامش
( 1 ) - كذا فى الاصل . بجاى افتاح به كار رفته است .
( 2 ) - نگاهدارى فيل صرفنظر از هزينه سنگين آن كارى مشكل است و غذا دادن روزانه فيل نيز تشريفات بهخصوص دارد . ر ك به تعليقات شماره 44 .