جان جمالى اين جلى ديد از محمّد از على * برخوان به جان گر همدلى دل احمد موسى الرّضا
( ق ن - 18 )
در باب مهدى نيز به هفتمين اشاره مىكند :
او ز قعر هفتمين درّ ثمين * آورد در عرصهء روى زمين
بىشك و بىشبهه آن ترك خطا * فاش باشد فاش ز آل مصطفى
( فتح الابواب )
هفت نبى دانست اندر هفت روز * چشم بگشا تا نمايم اين رموز
رمز عدد هفت و هفتمين توجه به اعتقاد احمديّه قابل تأمّل و بررسى است .
توجهى كه پيرجمال در آثارش به شيراز دارد و آن را قبله مىخواند و قنّاد شكرشناس را در شيراز مىجويد خود مؤيد نكتهاى است كه گذشت :
آيات عشق و عاشقى بشنو ز من گر عاشقى * همچون جمالى در جهان در شأن شيراز آمده
( غزل 213 )
در هداية المعرفة گويد :
بشنو اين نقل صحيح بىريا * كه شه شاهان على موسى الرّضا
نور عصمت خواست تا بيرون كند * تا در اقليم جهان جولان كند
آن نصيب مهدى آخر زمان است * آن و اين و اين و آن درهم نهانست
* * * چون فقير از امير عشق غنى است چه غم از مبتلاى شيرازيم
( غزل 164 )
ابروش به پيچ و ديدهاش غمّاز است * آن بر سر قهر و اين به عشوه و ناز است
در مصر شكر چو خاك بىقيمت و خوار * قنّاد شكرشناس در شيراز است
( 69 )
پيرجمال قلندر :
در دل هوس كيش قلندر دارم * پنهان چه كنم پرده ز رو بردارم