حديث ، متوفّى به سال 104 ه در شام .
( 267 / 17 ) - شعر از سعدى است . ر . ك . طيّبات .
( 267 / 20 ) - ر . ك . احياء 4 / 59 ، اين مطالب تا حكايت ص 257 غالبا مقتبس از احياء العلوم است ، باب شكر .
( 269 / 3 ) - ر . ك . احياء ، باب شكر .
( 269 / 4 ) - حق هزاران . . . ر . ك . مثنوى ص 210 .
( 269 / 12 ) - يأكلون رزقى . . . آوردهاند كه قومى از ياران از مصطفى ( ص ) پرسيدند كه : اين وحى چه بود ؟ مصطفى ( ص ) آنقدر كه حوصلهء ايشان برتافت بيان كرد و گفت :
حضرت ربّ العالمين از امّت من گله كرد و گفت يا محمّد من كه خداوندم به نيك عهدى خود براى امّت تو در دوزخ هيچ درك نيافريدم و ايشان به بدعهدى خود خويش را به جهد در دوزخ افگنند . . . يا محمّد ! من عمل فردا ، امروز از ايشان نمىخواهم و ايشان رزق فردا ، امروز مىجويند از من . يا محمّد ! رزقى كه ايشان را نامزد كردهام به ديگرى ندهم و ايشان عملى كه حق ماست و سزاى ما مىباشد به ديگران مىدهند . نعمت ما را مىخورند و ديگرى را شكر مىكنند . . . ( كشف الاسرار ميبدى 9 / 380 در تفسير آيه
« فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى » ) .
( 269 / 16 و 24 ) - اين مطالب نيز با تصرّف و تغييراتى مقتبس از احياء العلوم است .
مؤلّف در اينجا مطلب را بيش از آنچه در احياء آمده شرح و بسط داده . ر . ك . احياء 4 / 60 .
( 270 / 16 ) - مصراع . . . مطلع غزلى است از مولانا و مصراع اوّل آن چنين است : مرا
عقيق تو بايد شكر چه سود كند .
( ر . ك . ديوان كبير غزل 936 ) .
( 270 / 18 ) - ر . ك . احياء ص 60 ج 4 و كيمياى سعادت ص 785 .
( 271 / 8 ) - هر آنچه دور كند . . . ديوان كبير غزل 483 .
( 271 / 115 ) - خوّاص - ابو اسحاق ابراهيم خوّاص بغدادى ( ف . 291 ه ) ايرانى و از مردم آمل بود و چون نشو و نمايش در بغداد بود به بغدادى مشهور شد . معاش خود را از راه بافتن بوريا و زنبيل و مانند آن مىگذرانيد بدين سبب به « خوّاص » مشهور شد . ( خوص برگ درخت خرماست كه در ساختن زنبيل و بادبزن و غيره به كار رود . ( ف . معين ) .