شكوفههاى شراب خدا شكفت بهل * شكوفهها و خمار شراب انگورى « 1 » 222 / 1
و بعضى ارباب ذوق و اصحاب شوق در تجرّع آن شراب با دل خراب و جگر كباب چنين گفتهاند
كه : لابن الفارض .
سقتنى حميّا الحبّ راحة مقلتى * و كأسى محيّا من عن الحسن جلّت « 2 » 222 / 4
لمؤلّفه :
شراب طهورى كه ساقىّ او * بود دست اكرام باقىّ هو
حميّا محيّا قدح از حدق * رسيده ز خمخانهء فضل حق
« اللّه سقاكم من هذا الشّراب و جعلنا جليسكم و صيّر لطفه الفيّاض و فضله الفضفاض انيسكم » گويا از ورود آن خبر و نزول اين اثر نويد عاطفت حضرت إله به بشارت .
« لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ »
« 3 » به گوش هوش اين خادم دلخواه رسيد . نظم :
كسى كامى كه مىجويد همه سال * چو يابد ناگهان چون باشد آن حال
چو بيمارى كه درمان بازيابد * چه درمان ، مردهاى جان بازيابد
و هرآينه آن جناب را چون آفتاب عالمتاب روشن و پيدا و ظاهر و هويداست كه اين كمترين بندگان را كه شاكر نعمت و ذاكر منّت آبا و اجداد آن حضرت است نهايت مطالب و غايت مآرب آن بوده كه آن جناب مكرّم در صلاح و سداد ، اقتدا به شهنشاه اعظم كرده و رضاى والدين به دست آورده از رضاى مولى اولى شمارد ، امّا چون راى كهتر ، اقتداى مهتر را نشايد و اگرچه به حكم « الدّين « 4 » هو النّصيحة » موعظه بهتر ، امّا القاى نفس در تهلكه و خطر نبايد ، لا جرم به غير از دم در كشيدن و پاى جلادت در دامن صبر پيچيدن و در حالت رفع حاجات به حضرت رفيع الدّرجات توفيق طلبيدن چاره نبود به حمد اللّه كه بضاعت مزجات دعوات ، همّت قبول دريافت . لمؤلّفه :
مگر مَلَك به دعاى حسين آمين گفت « 5 » * كه شد دعاى دل خسته مستجاب امروز 222 / 21
و شكر و سپاس بىقياس كه آن رسوم اندراس پذيرفت كه صاحبان طبع لطيف و خداوندان قدر منيف در مخاطبهء
« كِراماً كاتِبِينَ »
« 6 » مقالات خويش بدين بيت تزيين كردندى . بيت :
هامش
( 1 ) . ر . ك : حواشى .
( 2 ) . ر . ك : حواشى .
( 3 ) . زمر ( 39 / 53 ) .
( 4 ) . نسخه : الذين ر . ك : حواشى قسمت احاديث .
( 5 ) . نسخه : دعائى چنين .
( 6 ) . انفطار ( 82 / 11 ) .