مر اين جهان را كآن به مقدار شش روز بود ؛ آنگاه سپس از آن بر عرش راست شد . و گفتند كه اين « 1 » استوا را معنى « 2 » استيلاست ، يعنى چو عالم را بيافريد بر عرش مستوى شد . و اهل تأويل گفتند : كتاب خداى بما از بهر هدايت ما آمد ، و ما را اندر آنچ بدانيم كه خداى تعالى اين جهان را بشش روز آفريد ، هيچ هدايتى نيفزايد البتّه . و اندرين تفسير كه اين گروه كردند مرين آيت را اظهار عجز قدرت خداى است از آفريدن مرين ( جهان ) را بيك لحظه . و باطل كند مرين تفسير را قول خداى تعالى كه همىگويد : چو ما خواهيم كه چيزى بباشد « 3 » ، مر آن را گوييم « بباش » و باشد « 4 » ؛ چنانك گفت بدين آيت
« إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ . »
« 5 » يا آنكه چو گفت
« ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ »
معنيش آنست كه پس از آنك عالم را بشش روز بيافريد بر عرش مستوى شد ، و بدين قول همى درنگى لازم آيد ميان آفريدن او سبحانه ( مر ) عالم را و ميان راست شدن او بر عرش .
[
b
53 ] و اگر معنى استوا « استيلا » بودى ، پس واجب آيد كه پيش از آفريدن عالم بر عرش مستولى « 6 » نبود ، يا خود عرش نداشت ، و اين خود هذيانى است بتر از آن پيشين تفسير كه ديديم « 7 » . بل گفتند كه تأويل اين آيت آنست كه خداى تعالى مر عمر عالم را اندر مدّت نبوّت شش پيغامبر خويش آفريد ، كه هر يكى را از ايشان دور او و دعوت او اندر روز او بود ، كاندر آن روز آن رسول خلق را بخداى خواند ؛ و چو روز او بگذشت روز ديگرى
هامش
( 1 ) اين : بدينA( 2 ) معنى : يعنىA( 3 ) بباشد : نباشدA( 4 ) بباش و باشد : بيانش نباشدA( 5 ) سورهء 16 ( النحل ) آيهء 42
( 6 ) مستولى : مستولاA( 7 ) ديديم : ديدA