تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
كلّى را تمام او پذيرد ، و بر خلق بجملگى او سالار شود ؛ و آن آخر سالارى باشد مر اين سالاران را « 1 » ، و دور به دو به آخر آيد . و مر او را گروهى بنامى همىگويند : گروهى « مسيح » گويندش كه بازآمد ، و گروهى « مهدى » گويندش ، و گروهى « قائم » گويندش ، چنانك خداء تعالى گفت اندرو : قوله
« عَمَّ يَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ »
« 2 » . وزين سؤال گذشتيم . [
b
38 ]
.
X
( اندر طبيعت كلّى ) بيت 12 - 13
اگر طبيعت كلّى بأوّليّت حال * مرا بگوئى ، دانم كه هستى از ابرار
مثالش و صفتش هر دو بازگوى مرا * كه دوستتر سوى من صد ره اين ز موسيقار .
( 118 ) اين مرد همىپرسد كه طبيعت كلّى چيست ؟ و اين سخن بىتفصيل ضايع است « 3 » . و نخست بايد كه شنودهء « 4 » اين نام - اعنى طبيعت كلّى كه « دوستتر بر من صد ره ز موسيقار « 5 » ! » - بداند كه مرين نام را معنى چيست ؟ و خود اين نام را معنى هست يا نه ؟ و چو طبيعتى « 6 » كلّى باشد ناچار طبيعتى « 7 » جزوى باشد نيز ، و تا ندانند معنى اين نام چيست ؟ شرح آن معنى چگونه تواند شنودن ؟ و قدماء حكما را و اهل طبايع را اندرين « 8 » نام و معنى اختلافست .
هامش
( 1 ) سالاران را : سالاران راهA( 2 ) سورهء 78 ( النبأ ) آيهء 1 - 3 ( 3 ) ضايع است : است و ضايعA( 4 ) شنوده : چنين استAشايد « شنونده » ( 5 ) كه دوستتر . . . ز موسيقار : كاتب اين جمله را در سطر قبل پس از « نخست » نوشته ( ! ) ( 6 ) طبيعتى : طبيعىA( 7 ) طبيعتى : طبيعتA( 8 ) اندرين : بتترينA