تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
- و نه اسپ بىمرد - سوار نباشد ، گفتند : جسد بىنفس - و نه نفس بىجسد - مردم نباشد و هر چند كه حدّ مردم نفس و جسد را نهادند ، بقا مر نفس را و بازگشت بعالم علوى مر نفس را نهادند . و گفتند : آسمان مكان نفسهاء فلاسفه است . و گفتند : مر نفسهاء حكما را بازگشت بنفس كلّى است كه خداء نفس اوست و متألّهان « 1 » فلاسفه گفتند : ما بعلم و حكمت مطالب « 2 » خويش را مانند خدا كنيم ، از بهر اين خويشتن را « متألّه » گفتند يعنى خدا شونده . و ارسططاليس « 3 » روز مرگ خويش - كه شاگردان به نزديك او آمده بودند - سيبى بدست گرفته بود ، و آن را همىبوييد و حكمتها همىگفت « 4 » و شاگردانش همىنبشتند « 5 » ، چنانك اندر « كتاب تفّاحه » مسطور است ، و چو كارش به آخر رسيد گفت « سلّمت لمالك ارواح الفيلسوفين نفسى » يعنى : سپردم نفس خويش به خداوند جانهاء فيلسوفان . و اين سيب « 6 » از دستش بيفتاد . ( 95 ) و ليكن نام منى و مردمى بر تركيب ( جسد ) و نفس نهادند . و ما « 7 » گوييم كاين قول درست است كه اين حكما گفته‌اند و چنان نيست كه آن را خلاف « 8 » بشايد گفتن ، كه غلط گفت هر كه گفت : منى مر نفس و جسد راست ، چنان كه سوار اسپ و مردست ، از بهر آنك خداى تعالى مر رسول خويش را نفس و جسد گفت ، چنانك گفت « محمّد جز رسول نبود
هامش
( 1 ) متألهان : مثلهاءAاحتمال بسيار ضعيف ميرود كه « مثلها » بكسر ميم و سكون ثاء مثلثه باشد يعنى متفلسفان ( همائى ) حكمت مطالب : اگر « مطالب » را زائد تصور نكنيم ، بايد به صورت اضافه خوانده شود ، يعنى متألهان بسبب علم و احاطه بحكمت و اسرار مطالب خود را ببارى تعالى متشبه سازند ( همائى ) ( 2 ) ارسططاليس : ارستطاليسA( 3 ) به نزديك : + خويشA( 4 ) گرفته بود . . . بوبيد . . . گفت : گرفته بودند . . . بوبيدند . . . گفتندA( 5 ) نبشتند : + وA( 6 ) سيب : سببA( 7 ) و ما : و اماA( 8 ) آن را خلاف : بر اخلاقA
جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 99 | ناصر خسرو