نفس است مر جسد را . اگر گويد : « آخرت » چيست ؟ گوييم : بودش دوم « 1 » است پس از « 2 » مرگ جسد . اگر گويد : « بهشت » چيست ؟ گوييم عالم ارواح است و معدن لذّات است « 3 » . اگر گويد : دوزخ چيست ؟ گوييم : معدن دردها و رنجهاست . اگر گويد : « بعث » چيست ؟ گوييم : بيدار شدن نفس است از خواب غفلت . اگر گويد : « قيامت » چيست ؟ گوييم : استادن « 4 » خلق است بفرمان خداى عزّ و جلّ « 5 » . اگر گويد : « حشر » چيست ؟ گوييم : جمع شدن نفسهاء جزويست به نزديك « 6 » نفس كلّى . اگر گويد : « حساب » چيست ؟ گوييم :
معلوم كردن نفس كلّى است مر نفسهاء جزوى را بدانچ كرده باشند « 7 » از خير و شرّ ، آنگاه كه با اجساد « 8 » بودند . اگر گويد : « صراط » چيست ؟ « 9 » گوييم :
نزديكتر راهى سوى خداست « 10 » و باللّه العون و التّوفيق .
( 91 ) خردمند آنست كه نيكو بنگرد در خويشتن ، تا ببيند كو هم از آن روز باز كه نطفهئى « 11 » بودست ، و اندر رحم مادر افتاده است ، همى سوى خدا شود ، و بدرجه درجه همىآمدست از حالى ضعيفتر بحالى قويتر وز مكانى فروتر بمكانى برتر ، تا آنگاه كه پيش خداى شود ، و شمار او بكند ، و ليكن ( اگر ) از نيكوكاران و مطيعان باشد براحت و لذّت و شادى ابدى رسد ، و اگر از بد [
b
30 بدكرداران و عاصيان باشد برنج و دشوارى و اندوه بىكرانه رسد ، و هم امروز تا فردا او شادمان باشد « 12 » ، و بدان محلّ شادى
هامش
( 1 ) دومR: دورA( 2 ) پس از : كس ازAسپسR( 3 ) لذات استA: لذاتR( 4 ) استادنA: ايستادنR( 5 ) عز و جلA: تعالىR( 6 ) به نزديكR: به نزديكىA( 7 ) باشند : + وAباشدR( 8 ) اجسادA: جسدR( 9 ) صراط چيستA: حد صراط مستقيمR( 10 ) نزديكتر . . . خداست :
نزديكتر راهى است سوى خداى تعالىR. درR( ص 578 ديوان ناصر خسرو ) حدها بدينجا خاتمه يابد .
( 11 ) نطفهئى : نقطهئىA( 12 ) او شادمان باشد : از شادمانكاه باشدA.