تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
كه پيش ازو « 1 » رسولان گذشته‌اند ، پس اگر او بميرد يا بكشندش ، شما از دين همى بازخواهيد گشتن » بدين آيت : قوله
« وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ ، أَ فَإِنْ
« 2 »
ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ . »
« 3 » و نيز رسول مصطفى صلّى [
b
31 ] اللّه عليه و ( آله و ) سلّم چو « 4 » خلق را پند بدادى « 5 » ، بر آن قول سوگند ياد كردى و گفتى : بدان كس كه نفس محمّد بدست اوست كه چنين است كه گفتم ، بدين خبر : « فو الّذى نفس محمّد بيده . » و اندر اين « 6 » خبر چنان پيداست كه خويشتن را جسد گفت ، تا « 7 » گفت بدان كس كه نفس من بدست اوست ؛ و همچنين اهل شجاعت و سخاوت و هدايت و كفايت مر خويشتن را نفس و جسد ياد كرده‌اند ؛ از فضلا و شعرا چنانك أمير شمس الدّين الأعلى أبو المعالى علىّ بن الاسد مولى أمير المؤمنين گفتست بوقتى « 8 » كز ولايت خويش بحادثه‌ئى بغربت افتاده بوده است و اين بيتها در آن حال گفته است ، و بازپس از آن بولايت خويش بازآمدست ، و خداى را در محنت شكر كردست بدانچ هدايت و كفايت يافته بود ازو سبحانه . شعر أبو المعالى : « 9 »
گر بشد از من منال « 10 » و مال ( و ) ولايت * جود ( و ) شجاعت نشد ، نه فضل و كفايت
هامش
( 1 ) پيش ازو : پيش ازA( 2 ) أ فإن : أ فإينA( 3 ) سورهء 3 ( آل عمران ) آيهء 138 ( 4 ) چو : جزA( 5 ) بدادى : به دادنA( 6 ) و اندر اين : و اندرA( 7 ) تا : ياA( 8 ) بوقتى : بوقتAدر قديم گاه ياى نكره را نمىنوشتند . رجوع شود بمجمل التواريخ و القصص بتصحيح آقاى بهار چاپ 1318 تهران ص 132 ( 9 ) شعر ابو المعالى : بحر منسرح مثمن منحور مفتعلن فاعلات مفتعلن فع ( 10 ) مثال : خصالA