نرسد « 1 » ، كز پس آمدن رسولان و كتابها و امر و نهى و وعد و وعيد كسى را عذر نخواهد پذيرفتن ، چنانك همىگويد : قوله تعالى
« هذا يَوْمُ لا يَنْطِقُونَ . وَ لا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ »
« 2 »
vI
. ( اندر تعريف « من » )
بيت 33 - 36
همه جهان خود را با « منى » مضاف كنند * ابر چه اوفتد اين « من » ؟ بگوى و ريش مخار
تنست يا جان يا عقل يا روان كه « من » است * و يا چو خلط شده اسپ بود ( و ) مرد سوار ؟
غلط شمرد كسى كو چنين گمانى برد * بسا سوار كه بستن نداند او شلوار
بسا كسا كه همى « من » شمارد او خود را * بذرّهئى نگرايد كه بركشى بعيار
( 92 ) اين سؤال نكوست و ميان حكما اندر « منى » هر جانورى بخاصّه مردم اختلاف ( است ) . گروهى گفتند كه مردم نفس ناطقه است ، و گروهى گفتند مردم نفس و جسد « 3 » هر دوست بدانچ حدّ مردم « زندهء سخن گوى « 4 » ميرنده » نهادند ، و اگر جسد را از مردم نشمردندى « 5 » مردم را ميرنده نگفتندى ، از بهر آنك ميرنده جسد است بجدا شدن نفس ازو . ( و ) هر خردمندى « 6 » كه بداند
هامش
( 1 ) نرسد : رسدA( 2 ) سورهء 77 ( المرسلات ) آيهء 35 و 36
( 3 ) و جسد :
وحيدA( 4 ) سخن گوى : سخنگوA( 5 ) نشمردندى : شمردندىA( 6 ) خردمندى :
خرسندىA