بس بزرگست و معلى ذات حق * در صفات خود ز وصف ما خلق
يا كه بركاتش فزونست از شمار * يا بافضالست دايم برقرار
آنكه مىباشد بدست قدرتش * شاهى ملكوت و ملك از قدرتش
هم بهر چيزى توانا از جهات * خلق كرد آن كس كه او موت و حيات
آزمايد تا شما را در محل * از شما تا كيست بهتر در عمل
يا كه دارد عقل و فكر معنوى * در فوايد از حيات دنيوى
غالب و آمرزگار است او جميع * بر مسيء اندر جزا و بر مطيع
آن خدايى كافريد او اين رواق * در عيان سبع سماوات طباق
هيچ اى بيننده اندر امتياز * ننگرى در خلق رحمن خود تو باز
اختلاف و اعوجاجى يا خلل * بىتناسب يا كه چيزى در محل
بلكه هر چيزى بجاى خويشتن * هست در خلقت چو اعضا در بدن
چشم را گردان بسوى آن دگر * زان فطورى بينى آيا در نظر
كن نظر در خلق افلاك از وقوع * باز هم بر ديدنش پس كن رجوع
بر رجوع اولين قانع مشو * بل در اين گردون نظر كن نو بنو
كن دو نوبت هر زمانى ديده باز * رجعتى از بعد رجعت ز امتياز
بازگردد تا بسويت چشم تو * هست دور از رؤيت عيبى ازو
ننگرد عيب آنچه كرد افزون نظر * تا بماند از نظر كردن دگر
زينت از مصباحها داديم هين * آسمانى كوست اقرب بر زمين
ز آسمان رانديم زانها خصم شوم * للشياطين و جعلناها رجوم
كردهايم آماده ما نار سعير * بهر ديوان بعد از اين سوز و زحير
وانكسانى هم كه بر پروردگار * كافر و سركش شدند از اختيار
در جهنم واندران بئس المصير * هستشان افزون عذاب از ناگزير
[ سوره الملك ( 67 ) : آيات 7 تا 15 ]
إِذا أُلْقُوا فِيها سَمِعُوا لَها شَهِيقاً وَ هِيَ تَفُورُ ( 7 ) تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّما أُلْقِيَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ ( 8 ) قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ فِي ضَلالٍ كَبِيرٍ ( 9 ) وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ ( 10 ) فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقاً لِأَصْحابِ السَّعِيرِ ( 11 )
إِنَّ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ ( 12 ) وَ أَسِرُّوا قَوْلَكُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ ( 13 ) أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ ( 14 ) هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِي مَناكِبِها وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ إِلَيْهِ النُّشُورُ ( 15 )
چُون انداخته شوند در آن بشنوند مر آن را خروشى و آن ميجوشد ( 7 )
نزديك شد پاره پارهء شود از خشم هر گاه انداخته شود در آن جمعى سؤال كند ايشان را خازنانش آيا نيامد مر شما را بيمدهنده ( 8 )
گويند آرى آمد ما را بيم دهند پس تكذيب كرديم و گفتيم نفرستاده خدا هيچ چيز نيستيد شما مگر در گمراهى بزرگ ( 9 )
و گفتند اگر بوديم كه مىشنيديم يا مىيافتيم نبوديم ما در ياران آتش ( 10 )
پس اقرار كردند بگناهانشان پس از رحمت مر اهل آتش سوزان ( 11 )
بدرستى كه آنان كه ميترسند از پروردگار در نهان مر ايشانراست آمرزش و مزد بزرگ ( 12 )
و پنهان سازيد سخنان را يا آشكار كنيد آن را بدرستى كه او داناست بذات سينهها ( 13 )
آيا نميدانيد آنكه پديدتر و اوست لطيف خبير ( 14 )
اوست آنكه گردانيد براى شما زمين را نرم پس سير كنيد در اطرافش و بخوريد از روزى او و بسوى اوست بازگشت ( 15 )
چون درافكنده شوند اندر جحيم * همچو هيزمها كه در نار عظيم
بشنوند از دوزخ آوازى به گوش * همچو آواز حمار اندر خروش
پس به جوش آيد شود نزديك كو * پاره پاره گردد از غيظ عدو
دوزخست آن نفسهاشان بشنوند * آن صدا از دوزخ نفس نژند
بهر ايشانست در جوش و خروش * هر چه در وى افكنند آيد به جوش
هر كه افكنده شود فوجى در آن * زانكسان پرسند مانا خازنان
بر شما آيا نيامد بيم ده * كافران گويند آرى آمده
رد پس ايشان را نموديم از نشان * هم مصر گشتيم در تكذيبشان
هيچ نفرستاده حق گفتيم ما * زانچه مىگوييد از بهتان شما
نيستيد الا كه در گمراهيى * زين نداريد ايچ خود آگاهيى
هم بگويند از تأسف گر كه ما * مىشنيديم آن نصيحت ز انبيا
يا تعقل مينموديم از ضمير * نك نمىبوديم ز اصحاب سعير
پس بذنب خود كنند اقرارها * پس كند دور اهل دوزخ را خدا