تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 774

مساهمون:

ص٧٧٤
آن امر خداست فرو فرستاد او را بسوى شما و كسى كه پرهيزد از خدا نگاه دارد از او گناهانش را و بزرگ شود مر او را اجرش ( 5 )
هر توكل بر خدا كرد او كند * مر مهماتش كفايت از سند
حق رساننده است امرش را تمام * بر هر آنچه خواهد او در هر مقام
بر هر آن چيزى بگردانيده حق * قدر آن اندازهء از ما خلق
يا كه مقدارى ز اوضاع زمان * كه نيفتد پيش و پس آنى از آن
رفت مردى نزد شاهى ز اهل دين * خواست كارى زان خليفه آن امين
گفت قرآن خوانده‌اى گفتا كه نى * گفت رو آموز قرآن ز ايمنى
كار ما ندهيم بر آن بىهنر * كه بود از علم قرآن بىخبر
زان طمع آموخت قرآن مرد عام * تا به اين آيت رسيد اندر كلام
از عمل يكباره ببريد او اميد * پس خليفه روزى از راهش بديد
گفت قرآن هيچ خواندى گفت مرد * خواندم آرى دانم آن را فرد فرد
گفت هر كارى كه خواهى نك تراست * گفت كارى من نخواهم خود براست
آيتى خواندم ز قرآن كان مرا * كرد مستغنى ز هر كار اى كيا
خواند اين آيت بر او پس مرد هوش * ياد گير از وى هم ار دارى تو گوش
وانكه نوميدند از حيض آن نساء * در شكيد از قطع دم وانگه شما
پس زمان عده‌شان باشد سه ماه * تا كه گردد رفع ريب و اشتباه
ور بسن لم يحضنند آن زنان * عدهء ايشان سه مه شد هم چنان
وان زنان باردار اندر يقين * شد نهايتشان ز وقت عده اين
تا كه بگذارند ايشان بار خويش * گر يكى باشد ز يك ور هست بيش
جمله بايد وضع گردد بىسخن * نى كه گر يك طفل را بنهاد زن
ميتواند شد به عقد ديگرى * گيرد او با حمل طفلى شوهرى
عصمت زوجيت اما منقطع * مىشود زو گر ز حكمى منتفع
هر كه ترسد از خدا و آرد وثوق * هم نمايد او مراعات حقوق
حق بگرداند پديد آرد بر او * ز امر خود آسانىاى بىگفتگو
اينكه شد مذكور در آيت همه * از طلاق و عده و رجعت همه
حكم حق باشد كه بفرستاده او * بر شما از لوح محفوظش فرو
هر كه پرهيزد ز حق يابد نجات * مىبپوشاند حق از وى سيئات
هم نمايد مزد او را حق بزرگ * اجر اين است ار عمل باشد سترگ

[ سوره الطلاق ( 65 ) : آيات 6 تا 7 ]

أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنْتُمْ مِنْ وُجْدِكُمْ وَ لا تُضآرُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ وَ إِنْ كُنَّ أُولاتِ حَمْلٍ فَأَنْفِقُوا عَلَيْهِنَّ حَتَّى يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَ أْتَمِرُوا بَيْنَكُمْ بِمَعْرُوفٍ وَ إِنْ تَعاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرى ( 6 ) لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ ما آتاها سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً ( 7 ) ساكن كنيد ايشان را از جايى كه ساكن شده‌ايد از وجدتان و آزار مكنيد ايشان را كه تنگ گيريد بر ايشان و اگر باشند صاحبان حمل پس انفاق كنيد بر ايشان تا بگذارند حمل خود را پس اگر شير دهند براى شما پس بدهيد مزد ايشان را و فرمان‌پذير باشند ميان ايشان به خوبى و اگر مضايقه نمائيد پس خواهد داد شير مر او را زن ديگر ( 6 ) كه انفاق كند صاحب وسعت از وسعت خود و كسى كه تنگ شده باشد بر او روزى او پس بايد انفاق نمايد از آنچه داد او را خدا تكليف نكند خدا نفسى را مگر آنچه داد او را به زودى خواهد گردانيد خدا بعد از دشوارى آسانى ( 7 )
آن زنان را مسكن و مأوى دهيد * از هر آنجا كه شما خود ساكنيد
يعنى از بعضى ز مسكنهاى خويش * قدر وسع خود كم است آن يا كه بيش
رنج هم ندهيدشان هيچ از زمان * تنگ تا سازيد بر ايشان مكان
تا خروج از بهرشان گردد ضرور * اين بود ز انصاف و ديندارى بدور
يا بر ايشان مىنگيريد ايچ تنگ * در رجوع وعده كز مرد است ننگ
شرح اينها جمله را از اقتضا * گفته‌ايم از پيش در سورهء نسا
آن زنان باشند ور خود حامله * پس كنيد انفاق بر ايشان هله
تا كه بگذارند حمل خود به زير * ور ولد را بهرتان بدهند شير
اجرشان را پس شما بدهيد هم * مزد گر خواهند تا نبود ستم
سازگارى در ميان يكدگر * پس كنيد اندر رضاع مستقر
بر نكويى بايد اعنى والده * مىنخواهد بيش اجر از فائده
سخت‌گيرى ور كنيد اندر رضاع * زود پس آن طفل را بىامتناع
ديگرى بدهد ز بهر مرد شير * كان نباشد سست حرف و سخت‌گير
نفقه بايد تا دهد صاحب غنا * از غنايش برزنى كو شد رها
وانكه بر وى تنگ رزق او شده است * هست يعنى بس فقير و تنگدست
پس كند بايست انفاق او بزن * زانچه حق داده است او را بىسخن
هر كسى يعنى به قدر وسع خويش * بايد او انفاق سازد نى كه بيش
حق نكرده هيچ تكليف او بكس * جز بهر نفس آنچه را داده است پس
زود باشد كه پديد آرد خدا * بعد عسر يسرى از فضل و عطا

[ سوره الطلاق ( 65 ) : آيات 8 تا 9 ]

وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ فَحاسَبْناها حِساباً شَدِيداً وَ عَذَّبْناها عَذاباً نُكْراً ( 8 ) فَذاقَتْ وَبالَ أَمْرِها وَ كانَ عاقِبَةُ أَمْرِها خُسْراً ( 9 ) و بسا از قريه كه سركشى كرد از امر پروردگارش و پيغمبران او پس حساب كرديم او را حسابى سخت و عذاب كرديم او را عذابى زشت ( 8 )