تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 687

مساهمون:

ص٦٨٧
بر ملايك بدهد آن رب البشر * آن دم از انى لهم ذكرى خبر
بد چگونه پند را زايشان وفا * وانكه آمدشان رسولى بر ملا
بر تذكر بود اين اعظم سبب * از سببهاى دگر ذاك العجب
پشت زو كردند و گفتند آشكار * يافته تعليم از حبر و يسار
زان غلامان اين بيان آموخته * يا بود مجنون نه عقل اندوخته
باز چو آرند استغاثه در اياب * ما از ايشان باز داريم اين عذاب
در زمان اندك اما مسكنيد * عود بر كفران سابق بل مزيد
يوم بنطش بطئة الكبرى تمام * ميكشيم آن روز زايشان انتقام
پيش از ايشان اندر افكنديم ما * مر بفتنه قوم فرعون دغا
آمد ايشان را رسولى ارجمند * گفت بفرستيد سويم بىگزند
آن عباد اللَّه كه در دام شما * مبتلا باشند در رنج و بلا
يعنى اسرائيليان را در يقين * بر شما از حق رسولم من امين
وانكه بر حق كبر مينارند و كين * انى آتيكم بسلطان مبين
چون كه موسى گفت حق نصح و پند * پس بقتل و رجم او برخاستند
گفت من بردم برب خود پناه * تا كنيدم سنگسار اكنون به راه
ور ز من باور ندارند اين سخن * پس كنيد از من كناره بىمحن
خواند پس پروردگارش را فزون * هؤلاء ان قوم مجرمون
گفت حق بر پس عبادم را بشب * مر شما را زانكه آيند از عقب
بحر را بر حال خود هل منفرج * تا در آن گردند يك جا مندرج
اندر آيند از پيت زان راهها * مغرقونند اين جنود اندر بلا
اى بسا كان قبطيان بگذاشتند * بوستانهايى كه خرم داشتند
پر ز اشجار و عيون و زرع و كشت * وان مكانهاى نكو همچون بهشت
نعمتى هم كه بدندى بهره ياب * فاكهين بودند در وى شيخ و شاب
همچنين است امر مازان بوم و بر * ارث ما داديم بر قوم دگر
هيچ از آن ارض و سما نگريست پس * بر حسابى هيچشان نگرفت كس
يا بر ايشان كس بجز لعنت نكرد * بعد از ايشان رحم و هم رحمت نكرد
بر خلاف انبيا و اوليا * كه بر ايشان خون گرند ارض و سما
بر حسين ابن على بگريست عرش * آمدند اندر تزلزل عرش و فرش
زانكه امرى بود قتلش بس عظيم * شايد ار دلها بر او گردد دو نيم
هم بيحيى و ذكريا آسمان * گريه كرد آمد در اخبار آن چنان
ليك هرگز مينگريد چشم كس * بر ستمكارى شقيى پر هوس
مىنبودند آن گروه از منظرين * مهلت ايشان را نبود از رب دين

[ سوره الدخان ( 44 ) : آيات 30 تا 39 ]

وَ لَقَدْ نَجَّيْنا بَنِي إِسْرائِيلَ مِنَ الْعَذابِ الْمُهِينِ ( 30 ) مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ كانَ عالِياً مِنَ الْمُسْرِفِينَ ( 31 ) وَ لَقَدِ اخْتَرْناهُمْ عَلى عِلْمٍ عَلَى الْعالَمِينَ ( 32 ) وَ آتَيْناهُمْ مِنَ الْآياتِ ما فِيهِ بَلؤُا مُبِينٌ ( 33 ) إِنَّ هؤُلاءِ لَيَقُولُونَ ( 34 ) إِنْ هِيَ إِلاَّ مَوْتَتُنَا الْأُولى وَ ما نَحْنُ بِمُنْشَرِينَ ( 35 ) فَأْتُوا بِآبائِنا إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ( 36 ) أَ هُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ أَهْلَكْناهُمْ إِنَّهُمْ كانُوا مُجْرِمِينَ ( 37 ) وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ ( 38 ) ما خَلَقْناهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ ( 39 ) و بتحقيق نجات داديم بنى اسرائيل را از عقوبت خواركننده ( 30 ) از فرعون بدرستى كه او بود برترى جوينده از اسراف‌كنندگان ( 31 ) و بتحقيق اختيار كرديم ايشان را بر دانشى بر جهانيان ( 32 ) و داديمشان از آيتها آنچه بود در آن نعمتى آشكار ( 33 ) بدرستى كه اينها هر آينه ميگويند ( 34 ) نيست آن جز مردنمان نخست و نباشيم ما زنده كرده شوندگان ( 35 ) پس بياوريد پدران ما را اگر هستيد راستگويان ( 36 ) آيا ايشان بهترند يا قوم تبع و آنان كه بودند پيش از ايشان هلاك كرديم ايشان را بدرستى كه ايشان بودند گناهكاران ( 37 ) و نيافريديم آسمانها و زمين را و آنچه ميان آن دوتاست بازىكنندگان ( 38 ) نيافريديم آن دو را مگر به حق و لكن اكثر ايشان نميدانند ( 39 )
خود نموديم آل اسرائيل را * از عذاب خوار سازنده رها
كه بد از فرعونشان بسيار و بد * بود او عالى و بگذشته ز حد
برگزيديم او و قومش را چنين * از ره دانش بر اهل عالمين
علم يعنى بودمان از ما سبق * كه بفضلند اين جماعت مستحق
وز نشانهاشان بداديم ار قرار * آنچه در آن نعمتى بود آشكار
مر بلا را خواند نعمت زانكه آن * هر كسى را هست مانا امتحان
مىبگويند اين گروه اعنى قريش * در جواب مؤمنان ز انكار و طيش
نيست آخر كار ما اندر عيان * جز كه از مرگ نخستين در جهان
بعد از اين نبود حياتى نيست شك * زنده هم ما مىنگرديم ايچيك
گر شما باشيد در اين راستگو * آوريد آباء ما را روبرو
بهترند آيا قريش اندر سند * يا كه قوم تبع از روى عدد
وانكسان كز قوم تبع نيز پيش * بوده اندر در عدد ز اندازه پيش
ما نموديم آن جماعت زا تباه * چون ز حد بگذشته بودند از گناه
بوده تيغ حق‌پرست و خوب او * كنيتش مانا ابو ايوب او
خود مسلمان بوده است و حق‌پرست * قوم او دور از خرد مغرور و مست
حال او گر خواهى از تاريخ خوان * نيست در اين نظم كنجا شرح آن
نافريديم اين سماوات و زمين * وانچه باشد بين آنها لاعبين
نافريديم اين دو را الا به حق * ليك نادانند اكثر زين نسق