تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 686

مساهمون:

ص٦٨٦
گشت آن از لوح محفوظ مجيد * نازل اندر آسمان عقل و دين
نزد عارف اين شب معراج اوست * كش مبارك باشد از ديدار دوست
بر شب آن را داد آن را انتساب * كاصلش از خلقست چون شب در حجاب
سير سالك نيست ظاهر بر كسان * جز كه آثارى از آن گردد عيان
ليلة القدر است ليل اتصال * عاشقان دانند سر اين مقال
ما به قرآن خلق را بدهيم بيم * كلّ فيها يفرق امر حكيم
فيصل اعنى يابد و گردد عيان * او منافع وز مضار كل در آن
همچنين هر حكم كاندر عرض سال * مىشود صادر ز درگاه جلال
حكمهاى پى بپى كاندر شهود * ظاهر آيد جمله از غيب وجود
ما فرستنده كتابيم و رسل * عادت اللَّه اين بود در حكم كل
بخششى اين باشد از پروردگار * يعنى ارسال رسل در روزگار
او دعاى بندگان را بشنود * بر صلاح كارشان دانا بود
پرورندهء آسمانست و زمين * وانچه ما بين است داريد ار يقين
نيست معبودى جز او بىگفتگو * زنده گرداند بميراند هم او
او بود ربّ شما صدق و درست * هم پدرهاتان كه بودند از نخست
بلكه در شكند و بازى مردمان * پس مراقب باش روزى را چنان
كاورد اين آسمان دودى پديد * مردمان را آن فرو گيرد شديد
وان بود دودى كه در نزع روان * پيچد اندر چشم و گوش مردمان
زان علايق كز طبيعت حاصل است * ترك آن جز رستگان را مشكل است
جمله گويند اين عذاب آنست و بس * كه بما بگماشت حق از پيش و پس
يا كه گويند اين سخن افرشتگان * كان عذاب دردناكست اين دخان
در زمان قحط در قوم مضر * كه بدند ايشان بكفر و كين مصر
از زمين برخواست دودى اينچنين * خواستند از احمد كامل يقين
كز دعايت گر شود رفع اين عذاب * بر تو ايمان آوريم از شيخ و شاب
او دعا فرمود كاى پروردگار * تو ز ما بردار رنج و اضطرار
بر تو ما پروردگارا مؤمنين * بر كمال لطف و قهرت موقنيم
هم بود مروى كه اين دود و دخان * خيزد از پيش از قيامت ناگهان
مردمان را ميرود در چشم و گوش * خلق زان گردند دور از تاب و هوش
از دعا سازد بلا را مرتفع * اوست بر اسرار اشياء مطلع

[ سوره الدخان ( 44 ) : آيات 13 تا 29 ]

أَنَّى لَهُمُ الذِّكْرى وَ قَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِينٌ ( 13 ) ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ قالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ ( 14 ) إِنَّا كاشِفُوا الْعَذابِ قَلِيلاً إِنَّكُمْ عائِدُونَ ( 15 ) يَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْكُبْرى إِنَّا مُنْتَقِمُونَ ( 16 ) وَ لَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَ جاءَهُمْ رَسُولٌ كَرِيمٌ ( 17 ) أَنْ أَدُّوا إِلَيَّ عِبادَ اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ ( 18 ) وَ أَنْ لا تَعْلُوا عَلَى اللَّهِ إِنِّي آتِيكُمْ بِسُلْطانٍ مُبِينٍ ( 19 ) وَ إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ ( 20 ) وَ إِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا لِي فَاعْتَزِلُونِ ( 21 ) فَدَعا رَبَّهُ أَنَّ هؤُلاءِ قَوْمٌ مُجْرِمُونَ ( 22 ) فَأَسْرِ بِعِبادِي لَيْلاً إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ ( 23 ) وَ اتْرُكِ الْبَحْرَ رَهْواً إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ ( 24 ) كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ ( 25 ) وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ كَرِيمٍ ( 26 ) وَ نَعْمَةٍ كانُوا فِيها فاكِهِينَ ( 27 ) كَذلِكَ وَ أَوْرَثْناها قَوْماً آخَرِينَ ( 28 ) فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما كانُوا مُنْظَرِينَ ( 29 ) كجاست مر ايشان را پند گرفتن و بدرستى كه آمد ايشان را رسولى آشكاركننده ( 13 ) پس رو گردانيدند از او و گفتند آموخته شده‌ايست ديوانه ( 14 ) بدرستى كه ما دفع‌كننده عذابيم اندكى بدرستى كه شمائيد عودكنندگان ( 15 ) روزى كه سخت ميگيريم آن سخت گرفتن عظيم بدرستى كه مائيم انتقام‌كشندگان ( 16 ) و بتحقيق كه آزموديم پس از ايشان قوم فرعون و آمد ايشان را رسولى شريف ( 17 ) كه بسپاريد به من بندگان خدا را بدرستى كه منم مر شما را رسولى امين ( 18 ) و آنكه رفعت مجوئيد بر خدا بدرستى كه من آورنده‌ام شما را حجتى روشن ( 19 ) و بدرستى كه من پناه ميبرم بپروردگار من و شما كه سنگسار كنيد مرا ( 20 ) و اگر باور نداريد مرا پس كناره كنيد از من ( 21 ) پس خواند پروردگارش را كه اينان گروهىاند گناهكاران ( 22 ) پس ببر بندگان مرا در شب بدرستى كه شمائيد از پىرفته‌شدگان ( 23 ) و واگذار دريا را آرميده بدرستى كه ايشانند لشكرى غرق‌شدگانند ( 24 ) بسا كه وا گذاشتند از باغها و چشمها ( 25 ) و كشتها و جاى خوب ( 26 ) و نعمتى كه بودند در آن متنعمان ( 27 ) همچنين است و بميراث داديم آنها را بگروهى ديگر ( 28 ) پس نگريست بر ايشان آسمان و زمين و نشدند مهلت‌داده‌گان ( 29 )