تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
بگو بار خدايا پديد آورنده آسمانها و زمين داناى غيب است و حضور تو حكم ميكنى ميان بندگانت در آنچه بودند در آن كه اختلاف ميكردند ( 46 ) و اگر آنكه بودى مر آنان را كه ستم كردند آنچه در زمين است همگى و مثلش با او هر آينه فدا ميدادند به آن از بدى عقوبت روز قيامت و ظاهر شد مر ايشان را از خدا آنچه نبودند كه گمان برند ( 47 ) و ظاهر شد مر ايشان را بديهاى آنچه كسب كردند و احاطه كرد بايشان آنچه بودند كه به آن استهزا ميكردند ( 48 ) پس چون مس كند انسان را ضررى بخواند ما را پس چون داديم او را نعمتى از ما گويد جز اين نيست كه داده شدم آن را بر علمى بلكه آن بلائى است و ليكن اكثر ايشان نميدانند ( 49 ) بتحقيق گفتند آن را آنان كه بودند پيش از ايشان پس كفايت نكرد از ايشان آنچه بودند كه كسب ميكردند ( 50 ) پس رسيد ايشان را بديهاى آنچه كسب كردند و آنان كه ستم كردند از اينها به زودى ميرسد ايشان را بديهاى آنچه كسب كردند و نيستند ايشان عاجزكنندگان ( 51 ) آيا ندانستند كه خدا گشاده ميگرداند روزى را براى كسى كه ميخواهد و تنگ ميگرداند بدرستى كه در آن هر آينه آيتهاست مر گروهى را كه ايمان ميآورند ( 52 )
مىنياوردند ايمان اين فرق * بل گرفتندى شفيعان دون حق
كو بوند آيا شفيع ار چه نيند * مالك چيزى و هم نى عقلمند
گو شفاعت هست مر حق را جميع * هر كرا خواهد بكس سازد شفيع
باشد اين حق را باذن و اختيار * اين لوا تا بر كه بخشد كردگار
هست او را شاهى ارض و سما * پس بسوى اوست برگشت شما
چون كه ذكر حق بيكتايى شود * مشمئز گردد قلوب بىرشد
آن قلوبى كز ره كفرانشان * نيست بر ديگر سراى ايمانشان
وان بتان را غير حق چو آريد ياد * آنكه ايشان تازه رو گردند و شاد
گو كه اى معبود بر حق و يقين * آفرينندهء سماوات و زمين
عالم غيب و شهادت برقرار * زانچه پنهانست وانچه آشكار
حكم كن بين عبادت بيخلاف * آنچه را كردند در وى اختلاف
ور كه استمكاره‌گان را آنچه هست * در زمين فديه دهند ايشان بدست
هم به مثل آن دو چندان در حساب * خويش تا بخرند از سوء العذاب
در قيامت‌شان شود ظاهر خود آن * كه نميكردند بهر خود گمان
هم شود ظاهر بر ايشان از حجاب * سيئات آنچه كردند اكتساب
هم محيط آيد بر ايشان آن زمان * آنچه ميكردند استهزا بران
مس چو ايشان را كند فقر و مرض * خواند او ما را در آن دم بىعوض
پس چو ما داديم او را در طلب * بخششى از خود بدفع آن كرب
گويد او نبود جز اين بر متفق * من بر اين بودم بدانش مستحق
آن چنان نبود كه گويد بلكه هست * امتحان آنچه از نعم دارد بدست
ليك ز ايشان مىندانند اكثرى * كان نعم يا نقمت است از ديگرى
پس از ايشان بودشان هم اين مثال * كه خداشان داده بد مال و منال
پس نه ز ايشان داشت خودبازان عذاب * آنچه كردند از زر و مال اكتساب
پس جزاى مكتسبشان در رسيد * كان نبود الا عقوبات شديد
و اين ستمكاران كه در عصر تواند * زود باشد كه رسدشان بس گزند
بر جزاى آن بديها هم نيند * اين كسان عاجزكنندهء ما به چند
ميندانستند آيا حق بر است * ميگشايد رزق هر كسرا كه خواست
هم نمايد تنگ بعد از وسعتى * و اين بود مر مؤمنان را آيتى

[ سوره الزمر ( 39 ) : آيات 53 تا 58 ]

قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ( 53 ) وَ أَنِيبُوا إِلى رَبِّكُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ الْعَذابُ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ ( 54 ) وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ الْعَذابُ بَغْتَةً وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ ( 55 ) أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ ( 56 ) أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدانِي لَكُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِينَ ( 57 ) أَوْ تَقُولَ حِينَ تَرَى الْعَذابَ لَوْ أَنَّ لِي كَرَّةً فَأَكُونَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ ( 58 ) بگو اى بندگان من كه اسراف كردند بر خودهاشان نوميد مشويد از رحمت خدا بدرستى كه خدا مىآمرزد گناهان را همه
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 648 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه