خلقتان كرد او ز نفس واحده * رو بگردانيد هم در فايده
زوج او يعنى كه حوا را پديد * يعنى او را از همان نفس آفريد
كرد هم ايجاد از بهر شما * او ز انعام شما نى ز اقتضا
يعنى از ميش و بز و گاو و شتر * كرد خلق از بهرتان افزون و پر
مر شما را در بطون امهات * خلق بعد از خلق سازد با ثبات
نطفه را يعنى نمايد علقه آن * علقه را هم مضغه وان را استخوان
در سه ظلمت صلب و بطن و هم رحم * پس رهانيد از جهات منظلم
آنكه كرد او خلق اين اشيا چنين * آفريننده شما باشد يقين
ملك زان او و شاهى خاص او * بل بهستى لا إله غيره
پس كجا گرديد گردانيده باز * از ره توحيد و حق جز بر مجاز
پس اگر كافر شويد اى مردمان * يا نگردانيد بر شكرش زبان
از شما پس بىنياز است آن خدا * بر عبادش نيست بر كفر او رضا
ور سپاس آريد بپسندد خدا * بر شما آن را نه بر خود ز اقتضاى
يعنى او محتاج شكر از خلق نيست * بلكه خود شكر از شروط بندگيست
بر ندارد هيچ بر دارندهاى * ورز ديگر گر بعقل ارزندهاى
پس شما را جاى برگشت است هم * سوى آن پروردگار ذو الكرم
پس شما را ميدهد آنجا خبر * زانچه كرديد اندرين دنيا دگر
پس جزا بدهد شما را بىقصور * كاگه است او جمله بر سرّ صدور
[ سوره الزمر ( 39 ) : آيات 8 تا 10 ]
وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنِيباً إِلَيْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِيَ ما كانَ يَدْعُوا إِلَيْهِ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَ لِلَّهِ أَنْداداً لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلِيلاً إِنَّكَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ ( 8 ) أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ ( 9 ) قُلْ يا عِبادِ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّكُمْ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةٌ وَ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةٌ إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ ( 10 )
و چون مس كند انسان را ضررى بخواند پروردگارش را بازگشتكنان به او پس چون دهد او را نعمتى از خود فراموش كند آنچه را بود كه ميخواند به آن از پيش و گردانيد براى خدا همتايان تا گمراه كند از راه او بگو برخوردارند به كفر خود اندكى بدرستى كه تويى از اهل آتش ( 8 )
آيا كسى كه اوست عبادتكننده در اوقات شب سجده كننده و ايستاده بيم دارد از آخرت و اميد ميدارد بخشش پروردگارش را بگو آيا يكسانست آنان كه ميدانند و آنان كه نميدانند جز اين نيست كه پند ميگيرند صاحبان خردها ( 9 )
بگو اى بندگان من آنان كه ايمان آورديد بپرهيزيد از پروردگارتان براى آنان كه خوبى كردند در اين دنيا خوبيست و زمين خدا وسيع است جز اين نيست تمام داده ميشوند صبركنندگان مزدشان را بدون شمار ( 10 )
چون كه انسان را كند مس رنج و غم * يا كه قحط و ابتلايى بيش و كم
پس بخواند ربّ خود را بس نكو * باز گردنده بود بر سوى او
بعد از آنكه حق عطا فرمود باز * نعمتى از خود بوى با اعتزاز
خود فراموش او كند اندر زمان * آنكه حق را خواندى اندر دفع آن
يا رود از يادش آن را كه ز پيش * خواند وهمتان يا گزيد او را بكيش
ميپرستد هر چه را غير از إله * تا كند گمره خلايق را ز راه
گو بكافر تو بكفر خويشتن * باش برخوردار در اندك زمن
زود آيد سر همانا روزگار * پس تو خواهى بود از اصحاب نار
آنكه استاده است آيا نيمشب * ساجد و قايم دعا را نزد ربّ
مىبترسد از عذاب آن سراى * هست اميد رحمت او را از خداى
كو بوند آيا مساوى در مقام * آنكه دانا وانكه نادانست و خام
غير از اين نبود كه ميگيرند پند * زين مثلها عاقلان هوشمند
گر دمى باشى بطاعت با يقين * به كه عمرى بىيقين از ساجدين
مرتضى در كوفه با قنبر شبى * ميگذشت آمد صداى يا ربى
خواند اين آيت يكى اندر نماز * كرد پس قنبر توقف و از نياز
مرتضى فرمود چون كردى درنگ * گفت ماندم زين صدا بر جا چو سنگ
گفت او را تا نماند مشتبه * خفتن او بلكه از طاعات به
چون عيان شد بود ز ارباب نفاق * نيست پس دانا چو نادان در سياق
گو ز شفقت اى رسول نيكخو * يا عبادى الذين آمنوا
مىبپرهيزيد از پروردگار * آن كسان را كه بود نيكى شعار
اندرين دنيا باحسان ساعيند * غير نيكى نيست ايشان را پسند
هست ارض حقتعالى بس فراخ * رو به آن آريد ازين تنگين مناخ
يعنى از شهرى كه در وى مضطريد * روى بر شهر دگر زانجا بريد
يا مراد از ارض واسع جنت است * يا دل پاك از قشور و آفت است
غير از اين نبود كه صابر را ثواب * بر تمامى داده گردد بيحساب
كرده صبر اندر بلا و فقر و درد * يا بطعن دشمنان حرف سرد