متقين را هست بر گشتى نكو * بر گشوده باب جنتشان برو
متكى باشند در آن بر سرير * مىبخوانند از فواكه خود كثير
ميوهها لذات افزون از حد است * كز لقاشان بر جمال سرمد است
قاصرات الطرف يعنى آن زنان * نزدشان كوتاه چشم از ديگران
جملگى از راه سن برسان هم * يا بحسن از ديگران نايند كم
اينست آن وعده كه از يوم الحساب * بر شما ميداد حق اندر ثواب
انّ هذا لرزقنا ما له * من نفاذ اعنى نگردد قطع او
حال اهل جنت اين بود از نعيم * نك شنو از حال اصحاب جحيم
انّ للطاغين لشر مآب * دوزخى كايند در وى بىحساب
پس بسى باشد بدان آرامگاه * اينست پس بايد چشند اهل گناه
آن عذاب سخت و آب گرم و ريم * گفت هذا فليذوقوه حميم
هم عذاب ديگر است از شكل آن * نوعهاى مختلف در هر زمان
باشد آنها خلقهاى زشت بد * يا سخنهايى كه گفتى از حسد
هر زمان كردى بنوعى طعن و غمز * ز اهل ايمان گه بفاش و گه برمز
كردى آزار كسان از دست و لب * مال مظلومان گرفتى بىسبب
اندر آئيد اين زمان با تابعان * زانچه گرديد اندرين بئس المكان
انّ هذا فوح معكم مقتحم * مرحبا نبود بر ايشان در مهم
آن كسان آيندگان در آتشند * كز شرار خلق بد آتش كشند
تابعان آن دم بمتبوعان جواب * اين چنين گويند در حال خطاب
بل بران باشيد لا يقتر شما * كه بود بر جانتان لا مرحبا
بالجحيم انتم لنا قدمتموه * وز شما باشيم اينسان بر ستوه
هست دوزخ بهر ما بئس القرار * وز شما داريم اين رنج و شرار
مىبگويند اى خدا آن كس كه پيش * داشت اين را بهر ما از كفر خويش
كن زياد او را دو چندان از عذاب * كه شديم اينسان ز اضلالش بتاب
اين چنين گويند با هم در مقال * چيست ما را كه نبينيم آن رجال
كه ز اشرار آن كسان را در جهان * ميشمرديم و نمىبود آن چنان
ميگرفتيم آن كسان را ريشخند * نيستند آيا كه بدوزخ در گزند
يا از ايشان كرده ميل اين ديدهها * كه نبينيم ايچ يك را ما بجا
يا بود قصد اينكه نفكنديم چشم * سوى ايشان از تكبر يا كه خشم
پس بتحقيق و يقين از اضطرار * ذلك الحق تخاصم اهل نار
[ سوره ص ( 38 ) : آيات 65 تا 70 ]
قُلْ إِنَّما أَنَا مُنْذِرٌ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلاَّ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ ( 65 ) رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُمَا الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ ( 66 ) قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ ( 67 ) أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ ( 68 ) ما كانَ لِي مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلى إِذْ يَخْتَصِمُونَ ( 69 )
إِنْ يُوحى إِلَيَّ إِلاَّ أَنَّما أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ ( 70 )
بگو جز اين نيست كه من بيمكنندهام و نيست هيچ الهى جز خدا كه يگانه قهركننده است ( 65 )
پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو تاست غالبى است كه آمرزنده است ( 66 )
بگو آن خبريست بزرگ ( 67 )
كه شما از آن رو گردانندگانيد ( 68 )
نبود مرا هيچ دانشى بجمع برتر هنگامى كه گفتگو ميكردند ( 69 )
وحى كرده نميشود به من مگر آنكه البته منم بيمدهنده روشن ( 70 )
گو جز اين نبود كه باشد باليقين * من شما را منذرى از ربّ دين
هم سزاوار پرستش نيست كس * جز خداى واحد القهار و بس
آفرينندهء سماوات و زمين * وانچه باشد بينشان پيدا چنين
غالب او بر خلق و بر اهل رجا * هست غفار ار كه آرند التجا
گو عظيمست آن خبر و امرى خطير * معرضيد از آن شما برنا و پير
هم نبودم دانشى زين پيش هيچ * بر كلام قوم برتر در بسيج
يعنى از ابليس و آدم وز ملك * چون خصومت مينمودند از محك
بودشان با يكدگر يعنى جدال * هر يكى را بود قولى در مقال
وحى كرده كى شود بر سوى من * غير از اينكه من نذيرم بر علن
[ سوره ص ( 38 ) : آيات 71 تا 74 ]
إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ ( 71 ) فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ ( 72 ) فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ ( 73 ) إِلاَّ إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ ( 74 )
وقتى كه گفت پروردگار تو مر ملائكه را بدرستى كه من آفرينندهام انسانى را از گل ( 71 )
پس چون درست كردمش و دميدم در آن از روحم پس بر وى در افتيد مر آن را ( 72 )
سجده كردند ملائكه همه ايشان جملگى ( 73 )
جز ابليس كه سركشى نمود و بود از ناگروندگان ( 74 )
گفت چون ربت ملايك را چنين * كافرينم آدمى را من ز طين
پس نمايم خلقتش را چون تمام * ميدمم از روح خود در وى بنام
آورم با دست خويش آن را بجاى * تا كه فضلى باشدش بر ما سواى
روح چون بر وى ز اشيا اقربست * گر دمم گفتا در آدم انسب است
پس چو سازم زنده او را پيش او * سجده آريد و در افتيدش برو
سجده پيش آدم روشن جبين * سجده بر حقست گر دارى يقين
گفتهام از پيش وجهش يك به يك * كز چه آدم گشت مسجود ملك
پس ملايك سجده كردندش تمام * سرّ آدم بد چو معلوم كرام
غير شيطان كاو ابا كرد از سجود * كافر آن دم گشت يا از پيش بود
خويش را اعظم شمرد از آدم او * كرد استكبار و انكار آن دم او