تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 639

مساهمون:

ص٦٣٩
شرط اينكه چون كه به شد برملا * گويد او من داده‌ام او را شفا
زن به شوهر گفت و او شد در غضب * گفت صد چوبت زنم از اين سبب
حاصل اين كايوب نامد در جزع * زان همه محنت كه بودش در وجع
گفت زان حق يافتيمش در حضور * بر بلا و فقر و بيمارى صبور
بندهء نيكو بد او صاحب اياب * بر حق او را هم رجوعى بيحساب

[ سوره ص ( 38 ) : آيات 45 تا 47 ]

وَ اذْكُرْ عِبادَنا إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ أُولِي الْأَيْدِي وَ الْأَبْصارِ ( 45 ) إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ ( 46 ) وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيارِ ( 47 ) و ياد كن بندگان ما ابراهيم و اسحق و يعقوب را صاحبان قوتها در دين و معرفت و ديدها ( 45 ) بدرستى كه ما خالص گردانيديم ايشان را بخصلت بيغشى كه فكر آن سراست ( 46 ) و بدرستى كه ايشانند نزد ما هر آينه از برگزيدگان كه نيكانند ( 47 )
از عبادم ياد كن يعنى خليل * هم دگر اسحق و يعقوب نبيل
صاحبان دستها و ديده‌ها * اندر اعمال و معارف هر كجا
يا خداوندان نعمت بر عباد * صاحبان عقل صافى ز اجتهاد
خالص ايشان را نموديم از خصوص * بهر خويش از خصلتى كان بد خلوص
منشأ اخلاص شد بىمعذرت * ياد كردن از سراى آخرت
جمله ايشانند از بگزيده‌گان * نزد ما هم نيك فعل و پاك جان
بهترين بودند ايشان بىسخن * آن زمان ز ابناى جنس خويشتن

[ سوره ص ( 38 ) : آيات 48 تا 64 ]

وَ اذْكُرْ إِسْماعِيلَ وَ الْيَسَعَ وَ ذَا الْكِفْلِ وَ كُلٌّ مِنَ الْأَخْيارِ ( 48 ) هذا ذِكْرٌ وَ إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ لَحُسْنَ مَآبٍ ( 49 ) جَنَّاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوابُ ( 50 ) مُتَّكِئِينَ فِيها يَدْعُونَ فِيها بِفاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ وَ شَرابٍ ( 51 ) وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ أَتْرابٌ ( 52 ) هذا ما تُوعَدُونَ لِيَوْمِ الْحِسابِ ( 53 ) إِنَّ هذا لَرِزْقُنا ما لَهُ مِنْ نَفادٍ ( 54 ) هذا وَ إِنَّ لِلطَّاغِينَ لَشَرَّ مَآبٍ ( 55 ) جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها فَبِئْسَ الْمِهادُ ( 56 ) هذا فَلْيَذُوقُوهُ حَمِيمٌ وَ غَسَّاقٌ ( 57 ) وَ آخَرُ مِنْ شَكْلِهِ أَزْواجٌ ( 58 ) هذا فَوْجٌ مُقْتَحِمٌ مَعَكُمْ لا مَرْحَباً بِهِمْ إِنَّهُمْ صالُوا النَّارِ ( 59 ) قالُوا بَلْ أَنْتُمْ لا مَرْحَباً بِكُمْ أَنْتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنا فَبِئْسَ الْقَرارُ ( 60 ) قالُوا رَبَّنا مَنْ قَدَّمَ لَنا هذا فَزِدْهُ عَذاباً ضِعْفاً فِي النَّارِ ( 61 ) وَ قالُوا ما لَنا لا نَرى رِجالاً كُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرارِ ( 62 ) أَتَّخَذْناهُمْ سِخْرِيًّا أَمْ زاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصارُ ( 63 ) إِنَّ ذلِكَ لَحَقٌّ تَخاصُمُ أَهْلِ النَّارِ ( 64 ) و ياد كن اسمعيل و اليسع و ذو الكفل را و همه از نيكانند ( 48 ) اين ذكريست و بدرستى كه براى پرهيزكارانست هر آينه خوبى بازگشت ( 49 ) بهشتهاى جاى اقامت دايم گشاده شده براى ايشان درها ( 50 ) تكيه‌زنندگان در آنها ميخواهند در آنها ميوهء بسيار و شراب را ( 51 ) و نزد ايشانست زنان فرو هشته چشم هم سن ( 52 ) اينست آنچه وعده داده ميشديد براى روز شمار ( 53 ) بدرستى كه اينست هر آينه روزى ما نيست مر آن را هيچ به آخر رسيدنى ( 54 ) اينست و بدرستى كه از براى زياده روان در عصيانست بدى بازگشت ( 55 ) دوزخست كه داخل ميشوند در آن پس بد بستريست ( 56 ) اينست پس بايد كه بچشند آن را آب جوشانست و چرك جراحت ( 57 ) و ديگرى از مثل او كه اصنافست ( 58 ) آن جمعيست انبوه داخل كرده شده با شما خوش مباد ايشان را كه ايشانند در آيندگان در آتش ( 59 ) گفتند بلكه شمائيد مباد مرحبا شما را شما پيش فرستاديد آن را براى ما پس بد قرارگاهيست ( 60 ) گفتند پروردگار ما كسى كه پيش فرستاد براى ما اين را پس زياد كن عقوبتش را دو چندان در آتش ( 61 ) و گفتند چيست ما را كه نمىبينيم مردانى را كه بوديم مىشمرديمشان از شريران ( 62 ) آيا گرفتيم ايشان را باستهزا يا كرديد از ايشان ديدها ( 63 ) بدرستى كه اين هر آينه راست است كه منازعه اهل آتش است ( 64 )
ياد ز اسمعيل كن هم ز اليسع * باز ذا الكفل اعظم اهل ورع
برگزيده جمله بودند اين كسان * ذكر نيك از حق بودشان در جهان