تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
يا ز تاريكى تن بر نور جان * كاو بود بر اهل ايمان مهربان
حاصل آنكه ذكر حق باشد سبب * بر خروج از فرق بر جمع ادب
دارد اين رحمت بمؤمن اختصاص * كش دهد از فرق ره بر جمع خاص
يوم يلقونه تحيتهم سلام * كه مر ايشان را بود جنّت مقام
بهرشان با آن تحيّت در نعيم * كرده است آماده او مزدى كريم
اى پيمبر ما تو را بر بندگان * خود فرستاديم از فضلى عيان
شاهدى بر حال امّت ناگزير * هم مبشّر بر خلايق هم نذير
سوى حق خواننده با فرمان او * هم چراغ روشنى كارند رو
چون بتاريكى شود پيدا سراج * بگرود هر كس بسويش لا علاج
مژده ده بر مؤمنين كز بهرشان * فضل حق باشد بزرگ اندر نشان
هم مبر فرمان كفار از جهت * هم منافق سيرتان بد نيت
دست هم بردار ز ايذاشان تمام * مىمباش اندر مقام انتقام
كن توكّل بر خداوند جليل * بس بود او و كفى باللّه وكيل

[ سوره الأحزاب ( 33 ) : آيات 49 تا 50 ]

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ فَما لَكُمْ عَلَيْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَها فَمَتِّعُوهُنَّ وَ سَرِّحُوهُنَّ سَراحاً جَمِيلاً ( 49 ) يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ أَزْواجَكَ اللاَّتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ وَ ما مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا أَفاءَ اللَّهُ عَلَيْكَ وَ بَناتِ عَمِّكَ وَ بَناتِ عَمَّاتِكَ وَ بَناتِ خالِكَ وَ بَناتِ خالاتِكَ اللاَّتِي هاجَرْنَ مَعَكَ وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرادَ النَّبِيُّ أَنْ يَسْتَنْكِحَها خالِصَةً لَكَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ قَدْ عَلِمْنا ما فَرَضْنا عَلَيْهِمْ فِي أَزْواجِهِمْ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ لِكَيْلا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً ( 50 ) اى آن كسانى كه ايمان آورديد چون نكاح كنيد زنان با ايمان را پس طلاق دهيد آنان را پيش از آنكه مس كنيد ايشان را پس نيست مر شما را بر آنها هيچ عده كه بشمار در آريد آن را پس متاعى دهيد آنها را و رها كنيد ايشان را رها كردنى نيكو ( 49 ) اى پيغمبر بدرستى كه ما حلال گردانيديم براى تو جفتهايت را كه دادى آنها را مهرهاشان و آنچه را مالك شد يمينت از آنچه غنيمت گردانيد خدا بر تو و دختران عمت را و دختران عمه‌هايت را و دختران خالت را و دختران خالهايت را آنان كه هجرت گزيدند با تو و زنان با ايمان را اگر بخشد نفسش را مر نبى اگر خواهد پيغمبر كه نكاح كند آن را خاص است مر ترا از غير مؤمنان بتحقيق دانسته‌ايم آنچه را فرض گردانيديم بر ايشان در جفتهاشان و آنچه مالك شد يمينهاشان تا نبودهء باشد بر تو تنگ و باشد خدا آمرزنده مهربان ( 50 )
اى گروه مؤمنان چون از صلاح * مر زنان را آوريد اندر نكاح
پس شما بدهيد ايشان را طلاق * پيش از آنكه مس كنيد اندر سياق
پس بر ايشان مر شما را عده نيست * تا كه بشمارندگان بر چند و چيست
مىتواند شد به شوهر در زمان * موعدى نبود بر او هيچ از عيان
ور كه در عقد نكاح او ذكر مهر * مىنكرده بايدش هم داد بهر
متّعوهنّ دهيدش متعه پس * چيزى اعنى قدر وسع از مال بس
متّعه در عقدى بود كه ذكر مهر * مىنگشته تا بود معلوم بهر
ور كه گشته ذكر نصف مهر را * داد بايد برزن از روى رضا
سرّحوهنّ رها يعنى كنيد * چون كه ايشان را بنيكى ره زنيد
بى ز ايذا و ملالت از حرم * بايد ايشان را برون سازيد هم
بر تو كرديم اى پيمبر ما حلال * جفتهايت كاجرشان دادى ز مال
وانچه را كه گشته مالك دستهات * وز غنايم باز گردانده خدات
دختران عمّ بنات عمّه‌ها * هم نبات خال و خالات آن ترا
شد حلال آنان كه هجرت كرده‌اند * در مدينه با تو و اندر پرده‌اند
نازل اين آيت همانا پيش بد * شرط هجرت بعد از آن منسوخ شد
امّ هانى گفته مخطوبه رسول * چون شدم من يافت اين آيت نزول
پس به من گفتا تويى بر من حرام * چون نكردى هجرت از شهر و مقام
نفس خود را ور زنى ز اهل صلاح * بر نبى بخشد گر او خواهد نكاح
بى ز عقد و مهر مىباشد حلال * بر تو آن زن گر كه خواهى بيسؤال
گر كه خالص باشد آن بخشيدنش * بر تو يا خاص است و خالص ديدنش
اينست مخصوص تو غير از مؤمنين * خارج ايشانند از امرى چنين
شرح اين احكام بر وجه وجيه * جو بتفصيل از شرايع وز فقيه
قصد ما تفسير اصل آيت است * شرح آن در فقه ثبت از حجت است
فقه باشد غير تفسير كلام * اهل فقه آن را شناسند از تمام
جمله ما دانسته‌ايم اندر نشان * فرض كرديم آنچه در ازواجشان
دستهاشان وانچه را مالك شدست * شرح آن در فقه يك جا آمده است
تا حرج نبود تو را اندر نكاح * آنچه گيرى بر تو مىباشد مباح
چار زن در عقد بهر امت است * بر تو در ازواج از حق وسعت است
حق بود آمرزگار و مهربان * زانچه عسرت باشد آن بر بنده‌گان