تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦
و مىباشد امر خدا فرمايشى فرموده شده ( 38 ) آنان كه مىرساند رسالتهاى خدا را و ميترسند او را و نميترسند از كسى مگر خدا و بس است خدا حساب‌كننده ( 39 ) نميباشد محمد پدر يكى از مردان شما و ليكن پيغمبر خدا و ختم پيغمبرانست و مىباشد خدا بهر چيزى دانا ( 40 )
بر نبى نبود گناهى اندران * كه ز حق شد فرض مر بر بندگان
گشته قسمت يعنى از حق بر عباد * نيست كم رزق مقدّر يا زياد
اى نه مخصوص نبى در قسمت است * بلكه آن از حق تعالى سنّت است
همچو سنّتها كه در پيغمبران * هشته آنان كه گذشتند از جهان
آن رسل يعنى كزين بودند پيش * حق در آنها هشت سنّتهاى خويش
امر حق باشد به اندازه و عيار * نافذ و هشته شده در روزگار
آن كسان بودند يعنى انبيا * مر رسانندهء رسالات خدا
بودشان ترس از خدا در هر نفس * نزد تبليغ رسالت نى ز كس
كافى است از خلق خلاق مجيب * و كفى باللّه مولانا حسيب
مر پدر نبود محمد بى ز شك * خود بمردان شما از هيچيك
تا بود بر وى حرام اندر سند * مر زنى چون بر پدر زوج ولد
آمد اين بر ردّ حرف بدمنش * كاندرين كردند او را سرزنش
ليك مىباشد رسول دادگر * هر رسولى هست بر امت پدر
نه كه مطلق بلكه زان حيثى كه او * ناصح و مشفق بود بىگفتگو
هم بود خاتم نبيين را تمام * كه نبوت يافت بر وى اختتام
يا نبوت مهر كرده شد بوى * كه نبيىّ مرو را نايد ز پى
حق بود دانا بهر چيزى كه هست * جاى سر را داند او از جاى دست
بر نبوت كيست داند لايق او * هست بر امرى كه خواهد فايق او

[ سوره الأحزاب ( 33 ) : آيات 41 تا 48 ]

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً ( 41 ) وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً ( 42 ) هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً ( 43 ) تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلامٌ وَ أَعَدَّ لَهُمْ أَجْراً كَرِيماً ( 44 ) يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً ( 45 ) وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً ( 46 ) وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلاً كَبِيراً ( 47 ) وَ لا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ دَعْ أَذاهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلاً ( 48 ) اى گروه آنان كه گرويدند ياد كنيد خدا را ياد كردنى بسيار ( 41 ) و تسبيح كنيد او را در بامداد و شبانگاه ( 42 ) و اوست آنكه صلوات ميفرستد بر شما و فرشتگان او تا بيرون كند شما را از تاريكيها بسوى نور و مىباشد بگروندگان مهربان ( 43 ) تحيتشان روزى كه ملاقات ميكنندش سلام است و آماده كرد براى ايشان پاداشى خوب ( 44 ) اى پيغمبر بدرستى كه فرستاديم ترا گواه و بشارت دهنده و بيم كننده ( 45 ) و خواننده بسوى خدا باذن و چراغى نور بخش ( 46 ) و مژده ده مؤمنانرا به آنكه مر ايشانراست از خدا افزونى بزرگ ( 47 ) و اطاعت مكن كافران و منافقان را و واگذار آزارشان را و توكل كن بر خدا و بس باشد خدا آنكه كار به او واگذاشته مىشود ( 48 )

در بيان ذكر

اذكروا اللَّه اى گروه مؤمنان * ذكر بسيار از ره قلب و لسان
همچنين تسبيح ذاتش صبح و شام * ميكنيد آن سان كه شد فرض انام
ذكر بسيار از طريق انقياد * ذكر قلبى در يقين باشد مراد
زانكه ممكن نيست ذكر متصل * حق تعالى را بجز از نطق دل
يا بود حب خدا ذكر كثير * كى رود مر ياد محبوب از ضمير
هر چه را دارى بجان و دل تو دوست * بر زبان و دل مدامت نام اوست
غافل ار شد دل زيادش نيم دم * حب محبوب انقدر دان هست كم
چون شود يك جا فراموش از نظر * ياد غيرت نخل ذكر آمد ببر
اوست آن كس كه فرستد مر درود * هم ملايك بر شما گاه ورود
از خداوندان درودش رحمت است * وز ملايك مژده‌ها در طاعت است
تا برون آرد شما را از ظلم * سوى نور قدس و فردوس نعم
يا ز ظلمات طبيعت در فتوح * سوى نور و روشنى قلب و روح