تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 548

مساهمون:

ص٥٤٨

رد نمودن موسى عليه السلام را بمادر او

چون كه در دريا فكند او را بجبر * گشت قلب مادرش خالى ز صبر
چون كه بشنيد او كه صندوق اوفتاد * در كف فرعون و قفلش بر گشاد
شد دلش فارغ ز انده يا شكيب * يا ز شادى يا ز غم بودى قريب
كو نمايد راز خود را آشكار * گر نه ما كرديم قلبش استوار
تا كه باشد از گروه مؤمنين * وعده ما را نمايد او يقين
گفت پس با خواهر موسى حبر * از برادر رو بگير از خير و شر
پس چو بر درگاه فرعون آمد او * ديد از دور او بگاه جستجو
كه در آوردند موسى را ز يم * زين تفحص بى خبر بودند هم
ما بر او كرديم هر شيرى حرام * هيچ پستانى نبگرفت او بكام
پيش از آنكه آيد آنجا خواهرش * واقف از احوال گردد يكسرش
گفت آيا ره نمايم بر شما * سوى اهل خانهء صاحب و لا
تا بدين كودك شوند ايشان كفيل * نيكخواه او بوند از هر قبيل
پس بگفتند آور او را نك برش * رفت و گفت و برد آنجا مادرش
رد بسوى مادرش كرديم ما * بعد روزى كى تقرّ عينها
نى خورد اندوه و داند آنكه حق * وعده‌اش حق است و دارد ما صدق
ليك بسيارى ندانستند آن * غرق چون بودند در وهم و گمان

[ سوره القصص ( 28 ) : آيات 14 تا 17 ]

وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوى آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ( 14 ) وَ دَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلى حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِها فَوَجَدَ فِيها رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلانِ هذا مِنْ شِيعَتِهِ وَ هذا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسى فَقَضى عَلَيْهِ قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ ( 15 ) قالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ( 16 ) قالَ رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِلْمُجْرِمِينَ ( 17 ) و چون رسيد بكمال قوتش و اعتدال يافت داديم او را حكمت و دانش و همچنين جزا ميدهيم نيكوكاران را ( 14 ) و داخل شد در شهر بوقت غفلتى از اهل آن پس يافت در آن دو مرد را كه كارزار ميكردند اين از شيعه او و اين از دشمنش پس به يارى طلبيد او را آنكه بودى از شيعه‌اش بر آنكه بود از دشمنش پس مشت زد او را موسى پس كشت او را گفت اين بود از كار شيطان بدرستى كه اوست دشمن اضلال كننده آشكار ( 15 ) گفت پروردگار من بدرستى كه من ستم كردم بر خودم پس بيامرز مرا پس آمرزيد او را بدرستى كه اوست آمرزنده مهربان ( 16 ) گفت پروردگار من به آنچه انعام كردى بر من پس نشوم هرگز هم پشت گناهكاران ( 17 )

در بيان كشتن حضرت موسى « ع » قبطيى را بحمايت سبطئى

چون رسيد او بر كمال رشد و حد * قدّ او شد راست هم محكم خرد
حكمت و دانش به او داديم ما * محسنين را ميدهيم اينسان جزا
شد به شهر اندر زمان غفلتى * ز اهل آن يعنى بدون حاجتى
يافت در جنگ و نزاع آنجا دو مرد * كه ز وجهى بودشان با هم نبرد
زان يكى از پيروان ديگر عدو * بود قبطى جاهد و غالب بر او
پس بوى كرد استغاثه پيروش * زانكه دشمن بود با وى كينه كش
خشم پس بگرفت موسى بر عدو * كشت با مشتش قضا چون بد بر او
گفت از شيطان بد اين كردار و كار * كان عدو گمره‌كننده است آشكار
گفت اى پروردگار من بخويش * ظلم كردم تو ببخش از لطف بيش
پس بيامرزم پس آمرزيد حق * كو غفور است و رحيم از ما سبق
بودش اين آثار غفران إله * داشت كز فرعونيان او را نگاه
گفت اى پروردگار ذو المنن * بر هر آنچ انعام فرمودى به من
پس نباشم مجرمان را يار و پشت * بود مجرم آنكه مرد از زخم مشت

[ سوره القصص ( 28 ) : آيات 18 تا 20 ]

فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خائِفاً يَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِي اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ قالَ لَهُ مُوسى إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ ( 18 ) فَلَمَّا أَنْ أَرادَ أَنْ يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَهُما قالَ يا مُوسى أَ تُرِيدُ أَنْ تَقْتُلَنِي كَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ إِنْ تُرِيدُ إِلاَّ أَنْ تَكُونَ جَبَّاراً فِي الْأَرْضِ وَ ما تُرِيدُ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ ( 19 ) وَ جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعى قالَ يا مُوسى إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ ( 20 ) پس گشت در آن شهر ترسان مترصد ميبود پس ناگاه آنكه به يارى طلبيده بود او را ديروز بفريادرسى خواست او را گفت مر او را موسى بدرستى كه تويى
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 548 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه