تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
بينش بخش بدرستى كه در آن هر آينه آيتهاست از براى گروهى كه ميگروند ( 86 ) و روزى كه دميده مىشود در صور پس هراسان شود هر كه در آسمانها و هر كه در زمين است مگر كسى كه خواست خدا و همه آيند او را دليلان ( 87 ) و بينى كوه‌ها را پندارى آنها را ساكن و آنها ميروند روش ابر كردن خدايى كه درست ساخت همه چيز را بدرستى كه او آگاه است به آنچه ميكنيد ( 88 ) آنكه آورد خوبى را پس مر او راست بهتر از آن و ايشان از هراس روز چنين ايمانند ( 89 ) و آنكه آورد بدى را پس نگونسار كرده شود رويهاشان در آتش آيا جزا داده ميشويد جز آنچه بوديد كه ميكرديد ( 90 )
قول پس واقع شويد يعنى عذاب * سوى ايشان از ستمها بر شتاب
پس نگويند ايچ بر عذرى سخن * از تحيّر يا ز اندوه و محن
مىنديدند ايچ آيا از عمى * اينكه شب را آفريدستيم ما
تا در آن گيرند آرام و سكون * روز را كرديم روشن در نمون
اندرين باشد نشانيهاى چند * بهر قومى كز علامت بگروند
ياد كن روزى كه بر طىّ رقم * مر دميده مىشود در صور دم
پس بترسد هر كه در ارض و سماست * جز كسى كو را خدا باقى بخواست
نفخه اولى است ز اسرافيل اين * ميرسد بر كل ايشان از يقين
جمله پس ميرند از خوف و فزع * قوّه‌هاى روح جسم از ما وقع
غير آنان را كه مىخواهد خدا * فانيان فى اللَّه اعنى از و لا
باقى اندر ذات و از خود رسته‌اند * وان شهيدان كه به حق پيوسته‌اند
مردمان آيند در موقف تمام * بعد نفخه ثالثه از خاص و عام
اندر آن حالى كه منقاد و ذليل * جمله باشند از كثير و از قليل
كوه‌ها را خود تو بينى در مكان * بر گمانت كايستاده است آن چنان
وان گهى كان را مرور است و ذهاب * چون مرورى كه عيانست از سحاب
نيست مدرك مر كسى را آن مرور * منتشر تا چون شود اندر نشور
صنعت حق آن كسى كو استوار * كرد هر شيئى بجايش با عيار
صنعت او راست يا حسنى مزيد * نيك باشد هر چه يعنى آفريد
باشد او دانا بافعال شما * هم بوفق فعلتان بدهد جزا
آنكه ميآيد بنيكى بهر او * هست خيرى بهتر از آن بس نكو
وان كسانند ايمن آن روز از فزع * فارغ از اندوه و محصون از وجع
وانكه آيد بر بدى پرداخته * رويشان گردد بنار انداخته
مىشويد آيا جزا داده شما * جز بافعال از صواب و از خطا

[ سوره النمل ( 27 ) : آيات 91 تا 93 ]

إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّمَها وَ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ ( 91 ) وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّما أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِينَ ( 92 ) وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ سَيُرِيكُمْ آياتِهِ فَتَعْرِفُونَها وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ( 93 ) جز اين نيست فرموده شدم كه بپرستم پروردگار اين بلد را كه حرام گردانيد او را و مر او راست همه چيز و فرموده شدم كه باشم از منقادان ( 91 ) و آنكه بخوانم قرآن را پس آنكه هدايت يافت پس جز اين نيست كه هدايت مىيابد براى نفس خودش و آنكه گمراه شد پس بگو جز اين نيست كه من از بيم‌كنندگانم ( 92 ) و بگو ستايش مر خدا را به زودى مينمايد شما را آيتهايش پس بشناسيد آن را و نيست پروردگار تو بى خبر از آنچه ميكنيد ( 93 )
غير از اين نبود كه فرموده شدم * كه پرستم ربّ اين شهر و حرم
مكه يعنى كان سرا و شهر ماست * اين بيان بر مكيان از مصطفى است
آن خدايى كه نمود است او حرام * آنچه آن را هست هتك احترام
هست هر چيزى مر او را از پسند * جمله يعنى عبد و مملوك ويند
امر كرده هم شدم از ربّ دين * اينكه باشم مرو را از مسلمين
يا كه قرآن را بخوانم مستدام * هم بامر و نهى آن سازم قيام
راه يابد پس هران نبود جز اين * كه ز بهر خويش يابد ره يقين
وانكه گمره شد پس اى احمد بگو * نيستم جز بيم ده از امر او
كو ستايش مر خدا را بر سزاست * وين نبوّت بر من انعام از خداست
زود آيتهاى خود را بر شما * او نمايد پس شناسيدش بجا
نيست ربّت غافل از آنچه كنند * با تو ايشان از پسند و ناپسند