تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
مىنباشد اكثرى را پيروى * جز بوهم خود نه عقل مستوى
ظن نگرداند كسى را بىنياز * چيزى از حق در مقام امتياز
يعنى اندر نزد عقل مستبين * ظن و تخمين نيست بر جاى يقين
چون گمان از نفس نابينا بود * هم يقين از عقل كار افزا بود
عقل برهان آورد انديشه جنگ * او بود واسع مجال اين سينه تنگ
حق بود دانا بر آنچه مىكنند * از يقين يا از گمان اندر پسند
گردم از تفصيل اين مطلب خموش * تا نيايد آنكه دانى در خروش
نيست اين قرآن كه بافندش بهم * با چنين اعجاز و برهان و حكم
يا تواند گفت جز حق اين چنين * تا كه باشد مفترى آن و اين
ليك مىباشد مصدق آنچه هست * پيش وى از قبل و بعد فوق و پست
هر كتاب اعنى كه آمد با رسل * مر مصدق جمله را از جزء و كل
هم هر آنچه شد نوشته بر شما * از اوامر وز نواهى جابجا
هم مصون از اندراس و انقراض * تا قيامت وين بود بىاعتراض
بر بقايش هيچ نبود شك و ريب * يا بحقانيتش ز اسرار غيب
چون بود منزل ز رب العالمين * ثابتست اين جمله بر عقل متين
مشركان گويند آيا بافته است * احمد آن را نى كه از حق يافته است
گو توان گر بافت آن را هم شما * سورهء بافيد مثلش بر ملا
زانكه اغلب از شما در نظم و نثر * پس بليغيد و فصيح از وجه حصر
هم بخوانيد از پى امداد خويش * هر كرا خواهيد از هر جا به پيش
جز خدا كه منزل است از وى كتاب * ما بقى برفند در اين آفتاب
حاصل آنكه هم كنيد اتيان چنين * گر بگفتاريد هيچ از صادقين
بلكه بر تكذيب آن ساعى شدند * كه ز كنهش بى خبر يك جا بدند
نارسا بد دانش ايشان بران * تا چه باشد اصل و فرعش در بيان
هم بديشان نامد از تأويل او * چون نكردند ايچ در وى جستجو
يعنى از تأويل آن بىاختلاف * هيچشان نگشود بابى ز انكشاف
هست قرآن معجز اعنى بىسخن * از ره معنى و لفظ از ذو المنن
چون نجستند از تعقل راز او * بى خبر ماندند از اعجاز او
همچو كفارى كه هستند اينزمان * پيش از اين هم بوده‌اند از كافران
تا كه مىكردند تكذيب رسل * هر نبى بود امتحان خار و گل
پس نظر كن تا چه باشد عاقبت * ظالمان را وين بس اندر تسليت
هست ز ايشان كه به قرآن مؤمنست * هم بود ز ايشان كه او لا يوقن است
گن بپوشد آنچه دانست از عناد * وين دگر شد برده جهلش ز اجتهاد
هم يقين پروردگارت اعلم است * بر تبه‌كاران چو علمش اقدم است
گر كه تكذيبت نمايند اين رمه * تا كه ز ايشان نااميد آيى همه
پس بگو باشد مرا اعمال من * وز شما اعمالتان بد يا حسن
هم شما بيزار ز اعمال منيد * هم منم بيزار از آنچه مىكنيد
زان كسان هستند كه بدهند گوش * چون كه قرآن خوانى از اقبال و هوش
هم كنى تعليم كس احكام دين * تا كه استهزا كنند از حقد و كين
بشنوانى خود تو آيا بر گران * خاصه گر ايشان نيابند ايچ آن
سمع و عقل ار هر دو شد نامعتدل * حال معلوم است باقى را بهل
هم بود ز ايشان كه ننمايد نظر * سوى تو از طعن و تعنت بيشتر
بيند آثار نبوت را پديد * پس نمايد باز آن سان كو نديد
راه بر كوران توان آيا نمود * بىبصيرت خاصه گرد خواهند بود
نه بصيرت چون كه باشد نه بصر * حال معلوم است تا چبود دگر
مىتواند كرد كو ز ادراك شىء * كوردل بين تا چه باشد درك وى
كى نمايد ظلم حق بر مردمان * چيزى از افساد حس و عقل و جان
ليك بر خود مىكنند ايشان ستم * صرف بر ناحق هم ادراك و نعم

[ سوره يونس ( 10 ) : آيات 45 تا 56 ]

وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ كَأَنْ لَمْ يَلْبَثُوا إِلاَّ ساعَةً مِنَ النَّهارِ يَتَعارَفُونَ بَيْنَهُمْ قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ اللَّهِ وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ ( 45 ) وَ إِمَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِلَيْنا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اللَّهُ شَهِيدٌ عَلى ما يَفْعَلُونَ ( 46 ) وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ ( 47 ) وَ يَقُولُونَ مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ( 48 ) قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي ضَرًّا وَ لا نَفْعاً إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَلا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ ( 49 ) قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُهُ بَياتاً أَوْ نَهاراً ما ذا يَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ ( 50 ) أَ ثُمَّ إِذا ما وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ آلْآنَ وَ قَدْ كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ ( 51 ) ثُمَّ قِيلَ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ بِما كُنْتُمْ تَكْسِبُونَ ( 52 ) وَ يَسْتَنْبِئُونَكَ أَ حَقٌّ هُوَ قُلْ إِي وَ رَبِّي إِنَّهُ لَحَقٌّ وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ ( 53 ) وَ لَوْ أَنَّ لِكُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ ما فِي الْأَرْضِ لافْتَدَتْ بِهِ وَ أَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ ( 54 ) أَلا إِنَّ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَلا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ ( 55 ) هُوَ يُحيِي وَ يُمِيتُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ( 56 ) و روزى كه حشر كند ايشان را گويا كه درنگ نكردند مگر ساعتى از روز شناخت يكديگر دارند ميانه خود بحقيقت زيان كردند آنان كه تكذيب كردند ملاقات جزاى خدا را و نبودند هدايت‌يافتگان ( 45 ) و يا مينمائيم ترا برخى از آنچه وعده مىدهيم ايشان را يا مىميرانيم ترا پس بسوى ماست بازگشت ايشان پس خدا گواه است بر آنچه مىكنند ( 46 ) و از براى هر امتى رسوليست پس چون آمد رسول ايشان حكم كرده شود ميان ايشان به عدالت و آنها ستم كرده نشوند ( 47 ) و مىگويند كى خواهد بود اين وعده اگر هستيد راستگويان ( 48 ) بگو مالك نيستم از براى خود ضررى و نه نفعى را مگر آنچه خواست خدا از براى هر امتى اجلى است چون آمد اجل ايشان پس نه واپس مانند ساعتى و نه پيشى توانند گرفت ( 49 ) بگو خبر دهيد اگر آيد شما را عذابش شب هنگامى يا روزى چه چيز را بشتاب خواهند خداست از اين گناهكاران ( 50 ) آيا پس چون بوقوع آمد