و نفاق و سزاوارترند كه ندانند حدهاى آنچه را فرو فرستاد خدا بر رسولش و خداى داناى درست كار است ( 97 )
و از باديه نشينان كيست كه مىگيرد آنچه را صرف مىكند جاى تاوان و چشم مىدارد بشما گردشهاى روزگار بر ايشانست گردش بد و خدا شنواى داناست ( 98 )
آمدندى هم ز عذر آرندگان * بعضى از اعراب گاه امتحان
تا كه رخصت داده گردند آن عباد * از رسول اندر تخلف در جهاد
باز بنشستند قومى بيفروغ * كه بايمان با خدا گفتى دروغ
عذرها گفتند كان بد ناقبول * و از جهاد آن بد تخلف با رسول
عذر آنان شايد ار مسموع بود * وين كسان را عذر نامشروع بود
يا بعذر آنها تصنع كردهاند * وين كسان عذرى بكذب آوردهاند
گفته بن عباس بعضى را صحيح * بود عذر اندر تقاعد بىقبيح
زود ايشان را رسد از كردگار * مر عذابى سخت اندر اعتذار
در جهان بر قتل و غارت در خورند * هم بحسرت در سراى ديگرند
بعد از آن تعيين اعذار صحيح * مىكند حق اندر اين آيت صريح
نيست بر بيچارگان و عاجزان * هم بمرضى حكم رفتن از مكان
هم بر آنان كه نيابند هيچ زاد * تا كنند اسباب راهى بر جهاد
زانكه قدرت شرط باشد بر فعال * خاصه شد شرط وجوب اندر قتال
در توقف نيست ايشان را گناه * چون ز دل فرمان برند و نيكخواه
بر نكوكاران نباشد ز احتساب * سوى ايشان هيچ راهى بر عتاب
چون حق آمرزنده است و مهربان * آنكه را عذر از جهاد است آن چنان
هم حرج نبود بر ايشان يا عتاب * كامدند ايشان بسويت با شتاب
تا نمايى آن جماعت را سوار * هم برى با خود بسوى كارزار
گفتى آنان را نيابم راحله * تا برم همراهتان با قافله
باز از پيش تو گشتند آن مهان * اشكشان از ديدهها بودى روان
رخ به صد اندوه و غم برتافتند * زانكه هيچ از مال مى نايافتند
تا كنند ايشان تدارك بر سفر * بودشان هر لحظه انده بيشتر
توشه و مركب بر ايشان پس سه كس * ز اهل دين دارند بهر ملتمس
حاصل آنكه ز اين تهيدستان ز راه * در جهاد ار ماند كس نبود گناه
نيست جز اينكه ملامت يا عتاب * آن كسان را در خور آمد در حساب
كز تو ميخواهند رخصت بر درنگ * وز غنا دارند استعداد جنگ
راضيند از آنكه باشند آن كسان * با خوالف قاعدين اندر مكان
مهرشان بنهاده بر دلها خدا * پس ندانند از مآل كارها
بعد از آن از حال مستقبل خبر * بدهد از مستخلفان بىهنر
از شما باشند ايشان عذرخواه * چون كه برگرديد اندر جايگاه
اى محمد « ص » گو مخواهيد اعتذار * كز شما هرگز نداريم استوار
زانكه داده خود خبر ما را خدا * جمله از اخبار و احوال شما
زانچه داريد از نفاق اندر خفاى * زود بيند كارتان را آن خداى
هم رسولش تا كه باز آيد به راه * يا كه ماند در نفاق و در گناه
پس شما خواهيد گشتن جمله باز * سوى آن داناى هر پيدا و راز
پس خبر بدهد شما را در سياق * زانچه كرديد از نفاق و ز وفاق
زود بر سوگند آيند از نياز * مر شما را چو از سفر گرديد باز
تا كنيد اعراض از تقبيحشان * سرزنش ناريد بر تصريحشان
پس شما ز ايشان كنيد اعراض سخت * چون پليدند و خسيس و شوربخت
جايگه دوزخ بودشان در مآب * بر جزاى آنچه كردند اكتساب
مىخورند از بهرتان سوگندها * تا شما گرديد از ايشان رضا
پس شما خوشنود گر ز ايشان شويد * حق نگردد راضى از قوم پليد
حق نباشد گر رضا از بنده پس * نيست سودى گر رضا گرديد كس
هست اشد كفر و نفاق اعراب را * چون بنشناسند هيچ آداب را
سخت دل و از علم و دانش بى خبر * همنشين ناگشته با اهل هنر
در بيابانها بود مأوايشان * جهل و نادانيست سر تا پايشان
پس سزاوارند و اليق بر عما * تا نباشد آگه از اندازهها
زان حدودى كه فرستاده است حق * بر رسولش از فرايض وز نسق
حق بر ايشانست دانا و حكيم * كز چه در كفرند و نادانى مقيم
آگهست از حال خلق از هر جهت * چيست تا در علم و جهلش مصلحت
بد صلاح هر كه علم آموختش * شمع دانايى بجان افروختش
همچو اصحاب رسول و پيروان * كه شدند از نور حق روشنروان
ديگران ماندند در جهل و تعب * مقتضى وين بود اندر بو لهب
هم كسى ز اعراب باشد بىولا * كه غرامت مىشمارد صدقهها
غبن و تاوان مىكند آن را حساب * چون ندارد بر وى اميد ثواب
هستش انفاق از تقيه در شمار * بر شما دارد بنكبت انتظار
مر كه يابد دور گيتى انقلاب * پايهء اسلام و دين گردد خراب
گردش گيتى بر ايشان باد بد * دور اسلام است باقى تا ابد
بشنود حق هر چه گويند از زبان * داند آنچه هستشان در دل نهان
[ سوره التوبة ( 9 ) : آيات 99 تا 102 ]
وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ يَتَّخِذُ ما يُنْفِقُ قُرُباتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَ صَلَواتِ الرَّسُولِ أَلا إِنَّها قُرْبَةٌ لَهُمْ سَيُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ( 99 ) وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ( 100 ) وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلى عَذابٍ عَظِيمٍ ( 101 ) وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ( 102 )
و از باديهنشينان كسى است كه مىگرود به خدا و روز بازپسين و مىگيرد آنچه را صرف مىكند نزديكيها نزد خدا و دعاهاى رسول آگاه باشيد كه آنها نزديكست براى آنها زود باشد كه درآورد ايشان را خدا در رحمتش بدرستى كه خدا آمرزنده مهربانست ( 99 )
و سبقتداران