تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
و بشگفت نياورد ترا مالهاى ايشان و نه فرزندان ايشان جز اين نيست مىخواهد خدا كه عذاب كندشان در دنيا و هلاك شود نفسهاشان و ايشان باشند كافران ( 85 ) و چون فرستاده شود سوره كه ايمان آوريد به خدا و جهاد كنيد با رسولش دستورى خواهند از تو صاحبان ثروت از ايشان و گويند واگذار ما را كه باشيم با نشستگان ( 86 ) راضى شدند به آنكه باشند با بازماندگان و مهر زده شد بر دلهاشان پس ايشان نمىفهمند ( 87 ) ليكن رسول و آنان كه گرويدند با او جهاد كردند بمالهاشان و جانهاشان و آن گروه مر ايشانراست خيرات و آن گروه ايشانند رستگاران ( 88 ) مهيا كرده خدا براى ايشان بهشت‌هايى كه مىرود از زيرشان نهرها جاودانيان در آن آنست كاميابى بزرگ ( 89 )
خواه آمرزش بر اين نابخردان * يا مخواه آمرزش از بهر بدان
هست امر اينجا به معناى خبر * هست يكسان هر دو يعنى در اثر
خواهى آمرزش اگر هفتاد بار * بهر ايشان نيست سودى در شمار
پس نيامرزد منافق را خدا * نيست استغفار ايشان را سزا
حاصل آنكه تا كه دارند اين صفت * نيست از حقشان رهى بر مغفرت
ترك خصلتهاى بد غفران اوست * آن هم اندر عقدهء فرمان اوست
گر بخواهد كز بدى نيكو شود * ور نخواهد دوست دشمن خو شود
وجه آن هم كس نداند كز كجاست * از چه اين تيره دل آن روشن لقاست
دم نشايد زد در اين معنى تمام * مهر خاموشى است بر لب و السلام
خود منافق گفت غفران جوى نيست * اين نه از من بخل و از تو كوتهى است
زانكه ايشان بر خدا و بر رسول * كافرند و خارج از راه قبول
فاسقان را راه ننمايد خداى * گر چه خود باشد بخلقان رهنماى
شاد گرديدند واپس ماندگان * بر قعود خود ز غزوهء بر گمان
در سراى خود نشستند از خلاف * با رسول حق بكره و انحراف
بد كراهتشان ز سوء اعتقاد * تا كنند از مال و تن با او جهاد
جانب اين غزوه گفتند از فسون * اندر اين گرما نبايد شد برون
نار دوزخ كو اشدّ است و احر * گر كه مىبودند دانا بر مقر
بايد ايشان پس بخندند اندكى * هم فزون گريند چون باران يكى
زانكه دنيا جاى عيش و خنده نيست * بر فرح اين تنگناى ارزنده نيست
شادى او را غم اندر پى بود * عاقل اندر وى بشادى كى بود
شاديش بل گر نكو بينى غم است * عيش آن ناديده وقت ماتم است
صبح شادى تا رسد كى شام غم * از شكر شيرين شدى غافل ز سم
گريه كن با زهر با شكر عجين * آن شكر پندار و آن زهرت يقين
غير پندارى نبود آن شاديت * دام دنيا زد ره آزاديت
عيش دنيا جمله زهر قاتل است * هر كه بر شهدش نزد لب عاقلست
عاقلان گريند بر خود روز و شب * وانكه ديوانه است خندد بىسبب
جاى عشرت نى در اين ويرانه است * در وى آن خندد كه خود ديوانه است
زانكه باشد خنده را باعث نشاط * از چه خندى پس در اين ويران رباط
گريه كن كايد پس از شادى غمى * محنتت دايم بود عيشت دمى
حق دهد پاداش در يوم الحساب * آنچه كردند از بد و نيك اكتساب
پس اگر باز آردت حق از تبوك * سوى قومى زين دو رويان در سلوك
پس بخواهند از تو رخصت در سفر * تا برون آيند در غزوه دگر
پس بگويند بيرون نياييد از بلد * با من اندر جنگ دشمن تا ابد
بر نشستن چون شما راضى شديد * بار اول كه قتالى در رسيد
باز بنشينيد با پس ماندگان * هم دگر كاين مىسزد بر راندگان
زانكه باشد كار مردان كارزار * نوعروسان حجله كردند اختيار
عرصهء ميدان شد از نامرد صاف * تا نيايد غير مرد اندر مصاف
مرد كز رزم او نگردد سرفراز * حيف باشد بر جنازهء او نماز
رفت چون از دار دنيا بن ابى * خواست بگذارد نماز او نبى
آمد آيت كه مكن هرگز نماز * بر يكى ز ايشان حقيقت يا مجاز
بر دعا هم بر سر گورش مايست * در حق او چون دعا مقبول نيست
زانكه ايشان بر خدا كافر شدند * هم برون از امر پيغمبر شدند
مرده‌اند اندر نفاق و فاسقند * بر نماز اهل حق نالايقند
تا نيندازد شما را در عجب * مال و اولادى كه دارند از عقب
مالشان افزون و فرزندان زياد * جملگى با قدر و قوت در نهاد
غير از اين نبود كه خواهد كردگار * بهر ايشان مر عذابى بىشمار
تا كه در دنيا بجمع و حفظ مال * سربسر باشند در رنج و و بال
روحهاشان پس رود بيرون ز تن * وانگهى كافر بحى ذو المنن
چون بهايم در الم تا زنده‌اند * جان بمحرومى و سختى كنده‌اند
مرگ ايشان هم چو مرگ كلب و خر * در ضلال كفر و خوارى بر بتر
چون بر ايشان سوره‌اى نازل شود * مر بايمان قلبشان مايل شود
بر خدا آريد ايمان از و داد * با رسولش رو كنيد اندر جهاد
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 305 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه