تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤

حكايت ثعلبه

ثعلبه نامى كه بود از زاهدان * خواست از پيغمبر آخر زمان
تا توانگر سازدش پروردگار * زانكه معسر بود و بس ذو افتقار
گفت پيغمبر كه اين نبود صلاح * فقر را آخر بخير است و فلاح
باز آمد گفت بهر من غنا * شايد ار خواهى كه هستم بينوا
حاصل آنكه شد توانگر آن فقير * از دعاى احمد روشن ضمير
رفت سالى كو نيامد در نماز * جست حالش مصطفى ز اهل نياز
مردمان گفتند از حالش همه * كو شده بس صاحب مال و رمه
نيستش فرصت كه آيد در نماز * يا كه بدهد روز و شب در امتياز
پس پى اخذ زكات اندر عيان * بر قبايل ساخت مردى را روان
چون كه او آمد بسوى ثعلبه * شد دگرگون خلق و خوى ثعلبه
گفت اين جزيه است كو خواهد ز ما * از مسلمان جزيه او گيرد چرا
بس تكاهل كرد و هيچ آخر نداد * بازگشت او نزد سلطان عباد
آمد اين آيت به حق ثعلبه * كو ابا كرد از زكات واجبه
باشد از ايشان كسى كو با خدا * كرده عهد اينسان كه گر يابد غنا
بدهد از فضلش خدا مالى فزون * ما كنيم از آن زكاتش را برون
صدقه بدهيم از منال و از حشم * از نكوكاران مگر باشيم هم
پس چو حقشان داد مال از فضل خويش * از زكاتش بخل آوردند پيش
روى گرداندند و زان معرض شدند * بودشان رسم ار باعراض آمدند
پس ز پى آورده ايشان را نفاق * در قلوب آن بخل و قيض اندر سياق
تا بروز حشر و هنگام جزا * كه كنند ايشان ملاقات خدا
زانچه با حق كرده‌اند ايشان خلاف * وانچه وعده داده بودند از گزاف
هم از آنكه بوده‌اند از بيفروغ * در خلاف وعده و قول دروغ
آگهى آيا ندارند آنكه حق * آگهست از سر قلب اين فرق
زانچه ميگويند پنهانى بهم * كاين زكات مال جزيه است و ستم
يا ندانند اوست علام الغيوب * داند آنچه هست پنهان در قلوب
صاعى از خرما بنزد مصطفى * برد از انصار مردى با وفا
تا كه جزء صدقها سازد رسول * عيب او كردند جمعى بو الفضول
كرد اشارت بر طريق لمز و غمز * يك منافق با رفيق خود برمز
كاين بران آورد كارد در عيان * خويشتان را او به ياد مردمان
تا دهند او را بهر وقتى زكات * مر بحيلت يابد از عسرت نجات
ور نه ميدانست او خود لا علاج * كه ندارد كس بر اين صاع احتياج
آمد آيت كه كنند از غمز قدح * زانكه خواهد مستحق گردد بمدح
ز اهل ايمان در اداء صدقها * وانكسان را كه نيابند از نوا
جز كه بر مقدار وسع و طاقتش * پس كنند از بد دلى سخريتش
پس كند سخريه ايشان را خدا * ميدهد يعنى بسخريت جزا
مستحقند اين جماعت بر هلاك * هم ز يزدان بر عذابى دردناك

[ سوره التوبة ( 9 ) : آيات 80 تا 89 ]

اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ ( 80 ) فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ وَ كَرِهُوا أَنْ يُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ قالُوا لا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ كانُوا يَفْقَهُونَ ( 81 ) فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلاً وَ لْيَبْكُوا كَثِيراً جَزاءً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ ( 82 ) فَإِنْ رَجَعَكَ اللَّهُ إِلى طائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوكَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِيَ أَبَداً وَ لَنْ تُقاتِلُوا مَعِيَ عَدُوًّا إِنَّكُمْ رَضِيتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخالِفِينَ ( 83 ) وَ لا تُصَلِّ عَلى أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ ماتُوا وَ هُمْ فاسِقُونَ ( 84 ) وَ لا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ أَوْلادُهُمْ إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُعَذِّبَهُمْ بِها فِي الدُّنْيا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُونَ ( 85 ) وَ إِذا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللَّهِ وَ جاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَكَ أُولُوا الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَ قالُوا ذَرْنا نَكُنْ مَعَ الْقاعِدِينَ ( 86 ) رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ وَ طُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ ( 87 ) لكِنِ الرَّسُولُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ أُولئِكَ لَهُمُ الْخَيْراتُ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ( 88 ) أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ( 89 ) خواهى آمرزش خواه مر ايشان را و خواهى آمرزش مخواه از براى ايشان اگر آمرزش خواهى براى ايشان هفتاد بار پس هرگز نيامرزد خدا ايشان را آن باينست كه ايشان كافر شدند به خدا و رسولش و خدا راه ننمايد گروه فاسقان را ( 80 ) شاد شدند بازگذاشتگان بنشستن‌شان از بعد فرستاده خدا و ناخوش داشتند كه جهاد كنند بمالهاشان و جانهاشان در راه خدا و گفتند مرويد در گرما بگو آتش دوزخ سخت‌تر است در گرمى اگر باشند كه بيابند ( 81 ) پس بايد كه بخندند اندك و بايد كه بگريند بسيارى پاداشى به آنچه بودند كه كسب ميكردند ( 82 ) پس اگر باز گردانيد ترا خدا بسوى پاره از ايشان پس دستورى طلبند از تو براى بيرون رفتن پس بگو هرگز بيرون نخواهيد آمد با من هيچگاه و هرگز كارزار نخواهيد كرد با من دشمنى را بدرستى كه شما راضى شديد بنشستن اول بار پس بنشينيد با بازماندگان ( 83 ) و نماز مگذار بر يكى از ايشان كه مرده هرگز و نايست بر فراز گورش بدرستى كه آنها كافر شدند به خدا و رسولش و مردند و ايشان بودند فاسقان ( 84 )
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 304 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه