نيست دورانهم ز ادراك و نظر * عقل بر هر بخردى باشد پدر
با خرد گفتند آيا اين دو تن * كه به ملك شه فكندند اين فتن
مر پيمبر از خدا يا ساحرند * كه بسحر اينسان محيط و قاهرند
عقلشان گفت ار كه ساحر شد بخواب * سحر او فاسد شود كارش خراب
آن عصا را وقت خواب آن دو تن * گر بدست آريد باشد سحر و فن
پس علاج سحر ايشان ممكن است * زانكه هر سحرى علاجش بين است
ور كه نتوانيد دزديد آن عصا * معجز است و از تصاريف خدا
مىنشايد با خدا شد در نبرد * بندگى آريد پيش آن دو مرد
پس روان گشتند ايشان با رسول * سوى مصر از امر فرعون جهول
با گروهى بيشمار از ساحران * از پى استيزه با پيغمبران
چون به شهر اندر شدند از راه مصر * يافتند اكرامها از شاه مصر
گفت بدهم بر شما بس مال و گنج * گر مرا فارغ كنيد از درد و رنج
ساحرى در شهر ما افكنده رخت * كه نخواهد از من الا تاج و تخت
كرده بر ما روز روشن را چو شب * خلق را افكنده در اندوه و تب
جز عصائى نيستشان در وقت خواست * هر چه دارند از فنون اندر عصاست
چارهء ايشان نمائيد ار كه نيك * مر شما باشيد در ملكم شريك
پس بگفتند آن دو ساحر ما بسهل * چارهء ايشان كنيم از مصر و اهل
پس شدند ايشان بتفتيش و سراغ * از مقام خواب موسى در فراغ
تا در آنجايى كه او در خواب بود * رفت تا دزدد عصا را او بزود
در زمان آمد عصا در اهتزاز * اژدها شد حملهور گرديد باز
شد هراسان گفت دارم از يقين * بر خدا ايمان و بر موسى و دين
پس عصا بر جاى خود گرديد باز * وان دو تن بردند بر موسى نماز
توبه كردند از يقين بر دست او * پس شدند از مهر دل پابست او
گفت موسى دين خود پنهان كنيد * هر چه را فرعون گويد آن كنيد
نك رويد اندر مقام خويشتن * دين خود پنهان كنيد از مرد و زن
حق به قرآن كرده شرح اين بيان * كه بفرعون آمدند آن ساحران
اجر ما گفتند بس باشد فزون * غالب ار آييم اندر آزمون
گفت آرى مر شما زين اختصاص * خود ز نزديكان شويدم وز خواص
پس به روزى خاص در صحرا شدند * مجتمع با خلق در يك جا شدند
ساحران از بهر اظهار فنون * يك طرف بستند صف ز اعلا و دون
وان همه بودند بيش از ده هزار * هم خلايق زايد از حد و شمار
يك طرف فرعون و قومش بالتمام * كرده از بهر تماشا ازدحام
موسى و هارون دو تن پشمينه پوش * هم ستاده يك طرف پر عقل و هوش
بوده آن روز اول نوروز و ماه * روز شنبه سال نو بىاشتباه
از ادب گفتند جادويان چست * تو عصا اندازى اى موسى نخست
يا كه ما سحرى كه داريم افكنيم * هر چه فرمايى بران طاعت كنيم
گفت موسى از طريق شفق و جود * افكنيد اول شما بهر نمود
پس بيفكندند جادويان به كار * آن رسنها را كه بد بر شكل مار
ساخته بودند با چوب و رسن * شكلها مانند مار از مكر و فن
كرده بودى جوفش از سيماب پر * وان فزونتر بد ز بار سى شتر
چون كه شد سيماب گرم از آفتاب * آمدند آن مارها در پيچ و تاب
يا بحيلت آن زمين را پيش ازان * گرم ز آتش كرده بودند آن چنان
چون فكندند آن رسنها را ز دوش * آمد آن سيمابها در دم به جوش
مارها گشتند از هر سو روان * جادويى آمد به چشم مردمان
هر يكى ز آنها بسان يك درخت * زان خلايق را بترساندند سخت
گشته بودندى تو گو رهبت طلب * زانكه آوردند سحرى بس عجب
پس بموسى وحى كرديم آن زمان * كه بيفكن مر عصا را بر نشان
چون بيفكند اژدهايى شد سياه * تب گرفتى هر كسش كردى نگاه
سنگ را در زير پا مىكرد نرم * خورد سحر ساحران را گرم گرم
زاشتر بختى فزون در شكل و تن * ده گز افزون بودش افزار دهن
مويها اندر تنش همچون سنان * چشمهايش تا به گردن خون فشان
تلقف ما يأفكون يعنى كه او * برد يكسر جادوييها را فرو
خلق بنهادند رو اندر گريز * زير پا مردند جمعى بىتميز
در هزيمت رفت فرعون از سرير * گشت بيهش هم گرفت او را زحير
[ سوره الأعراف ( 7 ) : آيات 119 تا 142 ]
فَغُلِبُوا هُنالِكَ وَ انْقَلَبُوا صاغِرِينَ ( 119 ) وَ أُلْقِيَ السَّحَرَةُ ساجِدِينَ ( 120 ) قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمِينَ ( 121 ) رَبِّ مُوسى وَ هارُونَ ( 122 ) قالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّ هذا لَمَكْرٌ مَكَرْتُمُوهُ فِي الْمَدِينَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْها أَهْلَها فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ ( 123 )
لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ ( 124 ) قالُوا إِنَّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ ( 125 ) وَ ما تَنْقِمُ مِنَّا إِلاَّ أَنْ آمَنَّا بِآياتِ رَبِّنا لَمَّا جاءَتْنا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ تَوَفَّنا مُسْلِمِينَ ( 126 ) وَ قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَ تَذَرُ مُوسى وَ قَوْمَهُ لِيُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ يَذَرَكَ وَ آلِهَتَكَ قالَ سَنُقَتِّلُ أَبْناءَهُمْ وَ نَسْتَحْيِي نِساءَهُمْ وَ إِنَّا فَوْقَهُمْ قاهِرُونَ ( 127 ) قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ ( 128 )
قالُوا أُوذِينا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِيَنا وَ مِنْ بَعْدِ ما جِئْتَنا قالَ عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَ يَسْتَخْلِفَكُمْ فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ ( 129 ) وَ لَقَدْ أَخَذْنا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ ( 130 ) فَإِذا جاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قالُوا لَنا هذِهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُوا بِمُوسى وَ مَنْ مَعَهُ أَلا إِنَّما طائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ ( 131 ) وَ قالُوا مَهْما تَأْتِنا بِهِ مِنْ آيَةٍ لِتَسْحَرَنا بِها فَما نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ ( 132 ) فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ آياتٍ مُفَصَّلاتٍ فَاسْتَكْبَرُوا وَ كانُوا قَوْماً مُجْرِمِينَ ( 133 )
وَ لَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ قالُوا يا مُوسَى ادْعُ لَنا رَبَّكَ بِما عَهِدَ عِنْدَكَ لَئِنْ كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ وَ لَنُرْسِلَنَّ مَعَكَ بَنِي إِسْرائِيلَ ( 134 ) فَلَمَّا كَشَفْنا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلى أَجَلٍ هُمْ بالِغُوهُ إِذا هُمْ يَنْكُثُونَ ( 135 ) فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ فِي الْيَمِّ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ كانُوا عَنْها غافِلِينَ ( 136 ) وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتِي بارَكْنا فِيها وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما كانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ ( 137 ) وَ جاوَزْنا بِبَنِي إِسْرائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلى أَصْنامٍ لَهُمْ قالُوا يا مُوسَى اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ ( 138 )
إِنَّ هؤُلاءِ مُتَبَّرٌ ما هُمْ فِيهِ وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ ( 139 ) قالَ أَ غَيْرَ اللَّهِ أَبْغِيكُمْ إِلهاً وَ هُوَ فَضَّلَكُمْ عَلَى الْعالَمِينَ ( 140 ) وَ إِذْ أَنْجَيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ يُقَتِّلُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ ( 141 ) وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَ قالَ مُوسى لِأَخِيهِ هارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ ( 142 )
پس مغلوب شدند آنجا و برگشتند خوار شدگان ( 119 )
و افكنده شدند ساحران سجده كنندگان ( 120 )
گفتند گرويديم به پروردگار جهانيان ( 121 )
پروردگار موسى و هارون ( 122 )
گفت فرعون آيا ايمان آورديد به او پيش از آنكه دستورى دهم شما را به درستى كه اين حيله بود كه حيله كرديد آن را در شهر تا بيرون كنيد از آن اهلش را پس زود باشد كه بدانيد ( 123 )
هر آنچه خواهم بريد دستهاتان و پاهاتان را از خلاف يكديگر پس هر آينه بر دار خواهم كرد شما را همه ( 124 )
گفتند ما بپروردگارمان بازگشت كنندگانيم ( 125 )
و بد نمىدارى از ما مگر آنكه گرويدم بآيتهاى پروردگارمان چون آمد ما را پروردگار ما بريز بر ما شكيبايى و بميران ما را مسلمانان ( 126 )
و گفتند آن جمع از قوم فرعون آيا وا مىگذارى موسى و قومش را تا فساد كنند در زمين و واگذارد تو را گفت به زودى مىكشيم پسران ايشان را و باقى مىگذاريم