تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
حاصل آنكه بر بد و نيك جهان * امتحان كرديم ايشان را عيان
مىبگفتند اين به دو نيك از قرار * لازمهء كونست و طبع روزگار
هم رسيد آباء ما را در جهان * سختى و شادى ز ادوار زمان
گه فراخى گاه قحطى بوده است * آن يك اندر رنج و آن آسوده است
باعثش نه كفر و نه ايمان بود * رنج و راحت هست تا دوران بود
پس گرفتيم آن گره را ناگهان * شاعر ايشان مىنبودندى ازان
گر كه اهل مكه يا اهل قرى * بگرويدندى بخلاق الورى
هم شدندى عابد و پرهيزكار * وز رسول حق نگشتى بر كنار
ما بر ايشان ميگشاديم اين يقين * باب بركات از سماوات و زمين
مينموديم ارض را يعنى فراخ * با وفور نعمت اندر شهر و كاخ
ليك چون كردند تكذيب رسل * سد شد آن ابواب و ماندند از سبل
پس گرفتيم آن كسان را بر عذاب * زانچه ميكردند ايشان اكتساب
پس شدند آيا كه ايمن مكيان * از عذاب ما كه آيد ناگهان
در بيات اعنى كه شب بردن بروز * يا كه در بيتوته زان تشويش و سوز
وانگهى باشند تا ايشان بخواب * آيد ايشان را شبيخون عذاب
يا شدند ايمن كه آيد چاشتگاه * يأس ما و ايشان بلعب اندر به راه
حاصل آنكه بعد تكذيب رسل * چاره نبود از عذاب جزء و كل
يا كه گردد روز نازل يا كه شب * تا چه باشد اندر آن فرمان رب
ايمن از مكر خدا آيا شدند * كه بتكذيب نبيّين آمدند
پس نباشند ايمن از مكر خدا * جز گروه خاسران و اهل خطا
راه مىننمود آيا از يقين * بر كسى كه گشت ميراثش زمين
يعنى آنان كه در آن ساكن شدند * بعد اهلش كه در اهلاك آمدند
كرده ضبط خانه و اوقاتشان * مىخورند اموال و متروكاتشان
مىرسانيم ار كه خواهيم از عيان * هم بر ايشان ما جزاى ذنبشان
منكشف يعنى بكفار قريش * حق نكرد آيا بهر اندوه و عيش
كه بجاى آن امم بنشسته‌اند * دل بمال و ملك ايشان بسته‌اند
آنكه بر ايشان رسانيم از زمان * خود رسانديم آنچه بر پيشينيان
مهر بنهاديمشان بر قلب و بند * پس ز روى فهم ايشان نشنوند
آن قرى را خوانده‌ايم اندر خبر * بر تو ما احوال اهلش سربسر
آمد ايشان را ز حق پيغمبران * چون شعيب و هود و صالح بالعيان
پس نبودند آنكه ايمان آورند * بر نبيين بعد آن آيات و پند
آنچه را تكذيب مىكردند بيش * مستمر بودند بر انكار خويش
حقتعالى مهر بنهد هم چنان * بر قلوب اين قريشى كافران
اكثرى زانقوم را نايافتيم * از وفاى عهد زانرو يافتيم
يعنى آن عهدى كه در وقت بلا * مينمودند از مخافت با خدا
يافتيم اندر خفا و در علن * اكثرى زان فرقه را پيمان‌شكن

[ سوره الأعراف ( 7 ) : آيات 103 تا 118 ]

ثُمَّ بَعَثْنا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسى بِآياتِنا إِلى فِرْعَوْنَ وَ مَلائِهِ فَظَلَمُوا بِها فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ ( 103 ) وَ قالَ مُوسى يا فِرْعَوْنُ إِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ ( 104 ) حَقِيقٌ عَلى أَنْ لا أَقُولَ عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرائِيلَ ( 105 ) قالَ إِنْ كُنْتَ جِئْتَ بِآيَةٍ فَأْتِ بِها إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ ( 106 ) فَأَلْقى عَصاهُ فَإِذا هِيَ ثُعْبانٌ مُبِينٌ ( 107 ) وَ نَزَعَ يَدَهُ فَإِذا هِيَ بَيْضاءُ لِلنَّاظِرِينَ ( 108 ) قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلِيمٌ ( 109 ) يُرِيدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ فَما ذا تَأْمُرُونَ ( 110 ) قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ أَرْسِلْ فِي الْمَدائِنِ حاشِرِينَ ( 111 ) يَأْتُوكَ بِكُلِّ ساحِرٍ عَلِيمٍ ( 112 ) وَ جاءَ السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قالُوا إِنَّ لَنا لَأَجْراً إِنْ كُنَّا نَحْنُ الْغالِبِينَ ( 113 ) قالَ نَعَمْ وَ إِنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ ( 114 ) قالُوا يا مُوسى إِمَّا أَنْ تُلْقِيَ وَ إِمَّا أَنْ نَكُونَ نَحْنُ الْمُلْقِينَ ( 115 ) قالَ أَلْقُوا فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جاؤُ بِسِحْرٍ عَظِيمٍ ( 116 ) وَ أَوْحَيْنا إِلى مُوسى أَنْ أَلْقِ عَصاكَ فَإِذا هِيَ تَلْقَفُ ما يَأْفِكُونَ ( 117 ) فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ ( 118 ) پس برانگيختم از پس ايشان موسى را بآيتهاى ما بسوى فرعونى و جماعتش پس ستم كردند به آن پس بنگر چگونه بود سرانجام كار فساد كنندگان ( 103 ) و گفت موسى اى فرعون به درستى كه من رسولىام از پروردگار جهانيان ( 104 ) سزاوار بر آنكه نگويم بر خدا مگر حق بتحقيق آمده‌ام شما را به بينه از پروردگارتان پس بفرست با من بنى اسرائيل را ( 105 ) گفت اگر هستى تو كه آمده‌اى بآيتى پس بياور آن را اگر هستى از راستگويان ( 106 ) پس انداخت عصاى خود را پس آن گاه اژدهايى شد هويدا ( 107 ) و بيرون كرد دستش را پس آن گاه آن نورانى بود مر نگرندگان را ( 108 ) گفتند جمعى از قوم فرعون به درستى كه اين هر آينه جادوگريست دانا ( 109 ) ميخواهد كه بيرون كند شما را از زمينتان پس چه ميفرمائيد ( 110 ) گفتند بازدار او و برادرش را و بفرست در شهرها جمع‌آورندگان را ( 111 ) كه بيارند تو را هر جادوگر دانايى ( 112 ) و آمدند ساحران فرعون را گفتند به درستى كه هر آينه باشد از براى ما مزدى اگر باشيم ما غالبان ( 113 ) گفت آرى و به درستى كه شما هر آينه از مقربانيد ( 114 ) گفتند اى موسى يا اينست كه مياندازى يا آنكه باشيم ما