تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
اندازندگان ( 115 ) گفت بيندازيد پس چون انداختند جادويى كردند چشمهاى مردمان را و ترسانيدند ايشان را و آوردند سحرى بزرگ ( 116 ) و وحى كرديم ما بموسى كه بينداز عصايت را پس همان دم آن فرو مىبرد آنچه مىنمودند بدروغ ( 117 ) پس ثابت شد حق و باطل آنچه بودند مىكردند ( 118 )

در بيان ذكر حضرت موسى على نبينا و آله و عليه السلام

گفت در قرآن خداوند كريم * ما فرستاديم موسى كليم
پس برانگيزاندم از من بعدشان * آن رسل يعنى كه آمد در بيان
موسى عمران به آياتى ز ما * جانب فرعون و قومش بر ملا
ظلم پس كردند بر آيات دين * پس نگر پايان كار مفسدين
جانب مدين ز مصر او چون گريخت * بعد قتل قبطيى كش خون بريخت
ماند بر ده سال نزديك شعيب * جانش تا شد صاحب اسرار غيب
بعد از آن برگشت با پيغمبرى * بهر دعوت سوى مصر از برترى
چون كه اين بشنيد فرعون از خدم * كه دو تن باشند بر درگاه هم
از خدا گويند ما پيغمبريم * جانب فرعون و در دعوت سريم
زين خبر عقلش ز سر رفت او برون * گفت تا آرند ايشان را درون
چون در آمد گفت او را كيستى * با كدام آيت بدين دعويستى
گفت با فرعون موسى از يقين * من رسولستم ز رب العالمين
گفت گويى اين بجد يا بر مزاح * گر بجد گويى نباشد بر صلاح
گفت اين زيبد ز عبد مسترق * تا نگويد بر خدا الا كه حق
اندر اين دعوى نگويم جز حقيق * گر مرا توفيق حق باشد رفيق
گفت دارى حجتى در اين مقال * تا نباشد قولت از جهل و ضلال
گفت از حق آمدم با بيّنات * بيدليل اقوال باشد ترّهات
بر شما آوردم از پروردگار * صدق خود را معجزاتى آشكار
تا فرستى با من اسرائيليان * هم دهى بر بندگى با من لسان
بر خدايى ، غير آن يكتا خدا * نيست كس شايسته هم نبود سزا
عاجزى از هر توانايى برى * چون كند با موجد خود همسرى
پس به حق در بندگى كن اعتراف * سبطيان را هم ز خدمت كن معاف
زانكه ايشانند از آل خليل * گشته اندر دست جباران ذليل
با من ايشان را فرست از جايشان * تا برم بر موطن آبائشان
گفت فرعون ار بدعوى صادقى * بر نمود معجز از حق لايقى
پس بيار آن را اگر باشد چنين * يعنى ار هستى بقول از صادقين
پس عصا را او بيفكندى ز كف * اژدها شد رو نمود از هر طرف
خواست تا فرعون و قصرش را تمام * دركشد از يك نهيب اندر بكام
اين چنين ديدم بتاريخ و كتاب * كو فتاد از اين برنج و اضطراب
گفت خواهم كرد بر ميت عمل * نك برون بر اژدها را زين محل
پس گرفت او را عصا شد در زمان * گفت تا ديگر چه دارى زين نشان
دست خود موسى درآورد از بغل * گشت طالع نورى از وى بىخلل
يك سفيدى خارج از عادت يقين * خيره گشتند از فروغش ناظرين
خواست تا فرعون گردد تابعش * زين عمل گرديد هامان مانعش
گفت مهلت ده مرا يك چند روز * گفت بادت مهلت از دى تا تموز
موسى و هارون برون رفتند چون * گفت با فرعون پس هامان دون
كه بحبس اين دو تن باشد صلاح * كت به ملك اين گونه كردند افتضاح
خلق تا يابند از قهرت هراس * كس نيارد روى بر ايشان ز ناس
پس فرستادند جمعى با شتاب * در سرايى كه بدند ايشان بخواب
آن عصا شد اژدها و حمله كرد * در فرار ايشان شدند و روى زرد
با وزير و شاه گفتند آنچه بود * خوف و خجلت بازشان در دل فزود
اين چنين گفتند مر فرعونيان * ساحرى داناست اين اندر عيان
او شما را خواهد از سحر و فنون * از ديار و شهرتان سازد برون
چون شنيد اين گفت فرعون لعين * پس چه فرمائيد در تدبير اين
مى بگفتند اندر اين تدبير نيك * نيست از تأخير بهتر هيچ ليك
كن تسامح سخت اندر كارشان * تا شود كم در نظر مقدارشان
چون كنى تأخير از صد يك شوند * رفته رفته كهنه و مندك شوند
هم فرست اندر مداين در نهان * گرد آور ساحران را در زمان
بر تو تا آرند هر جا ساحرى است * حاذق و دانا و از اين چاره نيست

فرستادن فرعون از پى ساحران

پس فرستاد او بجمع ساحران * در زمين مصر و اطراف جهان
دو برادر بوده‌اند اندر صعيد * در فنون سحر در گيتى فريد
آمد ايشان را رسول پادشاه * وعدها داد از وصول مال و جاه
عاقلان بودند ايشان در فتوح * خواستند امداد كار از عقل و روح
اينكه گويند اهل تاريخ و خبر * خواستند امداد از گور پدر
بر سر گور پدر رفتند زود * خواستند از وى گشايشها و سود
آمد او در خوابشان بنمود راه * تا چه باشد اصل آن بىاشتباه