الهى بعضى را در ميان آب محبوس ساخت و برخى را در ميان سنگ و تا روز قيامت آنها مقيد و محبوس خواهند بود ازينست كه حق تعالى فرموده :
وَ آخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفادِ
و بعد از رجوع سليمان بمملكت و سلطنت خود بآصف بن برخيا كه دانندهء اسم اعظم بود گفت من جاهلان را معذور ميدارم كه تبعيت شيطان كردند اما تو كه عالمى چه نوع تو را معذور دارم ؟ آصف گفت من هرگز تابع آن شيطان نشدم و بفرمان او كارى نكردم چنانچه روزى به من گفت كه فلان مطلب را بنويس در جواب او گفتم كه قلم من هرگز بجور و ظلم جارى نشده . پس آصف خواست كه سليمان را از گفتهء او معلوم گرداند كه آنچه بر سر او آمد از مقدرات الهى بوده و در مقدرات الهى احدى را گناه نيست چه عالم باشد و چه جاهل چنانچه از سليمان پرسيد كه شما بچه سبب هدهد را كه بدبوترين مرغان و زبونترين طيور است از حيثيت مكان دوست ميداريد ؟ سليمان فرمود كه چون قوت بينايى هدهد بمرتبهايست كه در زير سنگ آب را مىبيند و وقتى كه جنود ما محتاج به آب شوند ايشان را هدايت به آب مىكند بنا برين آن را دوست دارم آصف گفت هر گاه هدهد آب را در زير سنگ بيند چرا دامى را كه صيادى بيك كف خاك مخفى ميسازد نمىبيند و بدام بلا مىافتد ؟ سليمان فرمود « قف يا واقف انه اذا جاء القدر حال دون البصر » يعنى توقف كن درين سؤال اى توقف كننده در تحقيق امور كه دام افتادن هدهد از مقدرات قادر كن فكان است و هر گاه امرى مقدر شود حايل و مانع ميگردد آن امر مقدر چشم را از ديدن .
مخفى نماند كه آنچه على بن ابراهيم روايت كرده مقبول وارثان علوم انبيا و واقفان مدارك اوصيا نيست چنانچه شيخ امين الدين طبرسى عليه الرحمه در مجمع البيان بعد از نقل مضمون اين حديث گفته كه « جميع ذلك مما لا يعول عليه لان النبوة لا يكون فى خاتم و لا يجوز ان يسلبها شيطان من النبى و لا أن يمكن الشيطان من التمثيل بصورة النبى و القعود على سريره و الحكم بين عباده » يعنى جميع آنچه درين باب گفته