گفت نزديك است كه خداى من
أَنْ يَهْدِيَنِي
اينكه راه نمايد مرا
سَواءَ السَّبِيلِ
بر راه راست .
[ سوره القصص ( 28 ) : آيات 23 تا 25 ]
وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودانِ قالَ ما خَطْبُكُما قالَتا لا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ ( 23 ) فَسَقى لَهُما ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ ( 24 ) فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ( 25 )
وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ
و چون وارد شد بكنار چاه آب شهر مدين كه آن چاه در يك طرف شهر واقع شده بود و مردم شهر مواشى خود را از آن چاه آب ميدادند
وَجَدَ عَلَيْهِ
يافت بر سر آن چاه
أُمَّةً مِنَ النَّاسِ
گروهى از مردمان را كه
يَسْقُونَ
آب ميدادند مواشى خود را
وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ
و يافت از مكان پائينتر اين گروه
امْرَأَتَيْنِ تَذُودانِ
دو زن را كه منع ميكردند گوسفندان خود را كه تا با رمه ديگران مخلوط نشوند و از جهت ازدحام مردم نزديك آب نميتوانستند رفت .
قالَ ما خَطْبُكُما
گفت موسى به آن دو زن از روى مهربانى و تلطف كه لازمه ذات انبياست چيست كار شما و مطلب چيست كه گوسفندان خود را از مخلوط شدن با گوسفندان ديگر مانع مىآئيد و در پى آب دادن گوسفندان خود نيستيد ؟
قالَتا
گفتند آن دو زن در جواب موسى
لا نَسْقِي
آب نميدهيم گوسفندان خود را
حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعاءُ
تا آنكه بازگردانند راعيان و شبانان رمههاى خود را زيرا كه ما از ازدحام خلايق احتراز ميكنيم و ما را خادمى نيست
وَ أَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ
و پدر ما پيرى كهن سالست خود نميتواند كه مرتكب سقى اغنام گردد و لا علاج ما دو خواهر متصدى