تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
اين دو امر ميگرديم . و ايشان دختران شعيب پيغمبر عليه السّلام بودند كه در مدين جا و مكان داشتند .
فَسَقى لَهُما
پس از روى ترحم و شفقت آب داد موسى مواشى ايشان را . على بن ابراهيم آورده كه بر سر چاهى كه آب از آنجا ميكشيدند بواسطه محافظت آب سنگى نصب كرده بودند كه هفت مرد زور آور يا ده مرد بايستى كه آن را از سر چاه دور كنند و دلو آن چاه آن مقدار بزرگ بود كه ده كس بايست جمعيت كنند و آن را بكشند موسى نزد آن جماعت كه بر سر چاه ازدحام كرده بودند آمده قرار داد كه او يك دلو آب براى سقى اغنام آنها بكشد و يك دلو براى اغنام آن دو زن و با وجود آنكه سه روز بود كه موسى چيزى نخورد بود بر سر چاه آمده تنها آن سنگ را برداشت و از سر چاه دور انداخت و بكشيدن آب مشغول شد و در اندك زمانى اغنام دختران شعيب را سيراب گردانيد .
ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ
پس بازگشت از شدت حرارت و كثرت جوع بسوى سايه درختى
فَقالَ
پس گفت
رَبِّ
اى پروردگار من
إِنِّي
بدرستى كه من
لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ
مر آن چيزى را كه نازل كنى و بفرستى بسوى من
مِنْ خَيْرٍ
از نيكويى
فَقِيرٌ
محتاجم مراد از خير خبز و طعامست . در نهج البلاغة المكرم از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مروى است كه آن حضرت در تفسير « من خير » فرمودند كه « و اللَّه ما سأله الا خبزا يأكله لانه كان يأكل بقلة الارض و لقد كانت خضرة البقل ترى من شفيف صفاق بطنه لهزاله و تشذب لحمه » و عياشى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه « انما عنى الطعام فقال ابو عبد اللَّه عليه السّلام ان موسى لذو جوعان » در كتاب كمال الدين و تمام النعمه روايت كرده كه موسى اين سخن را گفت وقتى كه محتاج به نصف خرما بود و چون دختران شعيب عليه السّلام در اين روز به خانه آمدند پدر بزرگوار ايشان سبب عجلت را از ايشان استفسار كرد ايشان قصد را با التمام بعرض پدر رسانيدند و پدر بيكى از آنها گفت كه برو و آن مرد را