وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسى فارِغاً
و چون گرفتن صندوق به گوش مادر موسى رسيد گرديد دل مادر موسى فارغ و خالى از عقل و صبر
إِنْ كادَتْ
اى انه كادت يعنى بدرستى كه شأن اينست كه نزديك بود از فرط اضطراب
لَتُبْدِي بِهِ
هر آينه آشكارا كند خبر موسى را و بگويد كه او فرزند من است
لَوْ لا أَنْ رَبَطْنا عَلى قَلْبِها
اگر نه آن بود كه مانند نهاديم بر دل او يعنى اگر نه ما دل او را صبر و اطمينان نميداديم خبر موسى را فاش ميكرد پس ما او را صبور گردانيديم
لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ
تا باشد او از مصدقين وعدهء ما و ايمان آورندگان به آن وعده زيرا كه اگر او اظهار حال موسى ميكرد فرعونيان او را ميكشتند و وعدهء ما درست نميشد .
وَ قالَتْ
و گفت مادر موسى
لِأُخْتِهِ
مر خواهر پدر و مادرى موسى را كه نام او مريم بود
قُصِّيهِ
پى برادر خود برو و از او خبرى بگير و چون خواهر موسى بدرگاه فرعون آمد
فَبَصُرَتْ بِهِ
پس بديد برادر خود را
عَنْ جُنُبٍ
از دور كه در كنار زن فرعون نشسته
وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ
و حال آنكه ايشان نميدانستند كه او خواهر اين طفل است و بجهة تفحص حال او آمده است
وَ حَرَّمْنا عَلَيْهِ الْمَراضِعَ
و منع كرديم ما بر موسى شيردهندگان را يعنى نگذاشتيم كه او رغبت بايشان و بشير ايشان كند . مراضع جمع مرضع بضم ميم بمعنى شير دهندگانست و جمع مرضع بفتح ميم اسم مكان بمعنى موضع رضاعست يعنى پستان و حاصل كلام بنا برين چنينست كه منع كرديم ما موسى را كه ميل بپستانهاى زنان كند
مِنْ قَبْلُ
پيش از اينكه موسى را رد كنيم بمادر او و چون مدتى گذشته بود كه