ايشان را
وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ مَوْبِقاً
و گردانيديم ميان كفار و آلههء ايشان وادىيى از واديهاى دوزخ تا همه در آنجا داخل شده معذب گردند و يا گردانيديم ميان مؤمنين و كافرين وادىيى را به اين معنى كه تفرقه كنيم ميان اهل هدى و اهل ضلالت به اين وادى به اين قسم كه اهل ضلالت داخل آن شوند و اهل هدى نجات يابند .
وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ
و به بينند گناهكاران و مشركان آتش دوزخ را
فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها
پس يقين كنند آنها كه داخل شوندگانند در آن آتش . تفسير ظن بيقين به ظن خود نيست بلكه از يقينى است كه مستفاد از حديث شده زيرا كه در كتاب احتجاج از حضرت امير المؤمنين عليه الصلاة و السلام روايت كرده كه
« قد يكون بعض ظنّ الكافر يقينا و ذلك قوله :
فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها
»
و در كتاب توحيد از آن حضرت روايت كرده كه
« فظنوا انهم داخلوها »
وَ لَمْ يَجِدُوا عَنْها مَصْرِفاً
و نيابند از آتش گريز گاهى .
وَ لَقَدْ صَرَّفْنا
و هر آينه بتحقيق بيان كرديم
فِي هذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ
درين قرآن مجيد براى مردمان
مِنْ كُلِّ مَثَلٍ
از هر جنسى
وَ كانَ الْإِنْسانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا
و هست آدمى سيّما كافران بيشتر از هر چيزى از روى جدل « جدلا » اگر چه تميز واقع شده اما در واقع اسم « كان » است كه از اسميّه نقل كرده تميزش گردانيدهاند و تقدير كلام چنين است كه « و كان جدل الانسان اكثر شىء فيه » يعنى و هست جدال و نزاع آدمى بيشتر چيزى كه در اوست .
وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا
و باز نداشت مردمان را يعنى كفار مكه را ازين كه ايمان آرند
إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى
وقتى كه آمد بايشان راه نمايند كه آن محمد است صلّى اللَّه عليه و آله يا قرآن
وَ يَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ
اى و ما منع الناس ان يستغفروا ربهم ، و باز نداشت مردمان را از اينكه آمرزش گناهان خود طلبند از پروردگار خود
إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ
اى « الّا انتظار ان تأتيهم سنتنا فيهم ، يعنى مگر انتظار اينكه