الذُّلِّ
و نبوده است هرگز مر او را قائم مقامى در كارها از جهت خوارى و عجز در اينجا اشارتست بر اينكه تنزه خداى تعالى از آن ولى و قائم مقامى است كه حق تعالى را احتياج به آن باشد نه از ولى بمعنى سبب و واسطهء در ايجاد اشيا بحسب عادت پس بعضى اشيا كه بواسطهء نقصان ذاتى قابليت وجود بدون اسباب و وسايط از جناب فياض مطلق جلت عظمته نداشته باشند و محتاج باشد بوسايطى كه وجود آنها نيز بقدرت كاملهء الهى است زيرا كه خداى تعالى مسبب الاسبابست اين از نقصان آن اشيا خواهد بود نه از عجز قادر مطلق تقدس و تعالى
وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً
و ببزرگى ياد كن خداى تعالى را ببزرگى ياد كردنى و نزديكست به اين آيت در معنى قول خداى تعالى در سورهء المدّثر « 1 » «
وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ
» يعنى پروردگار خود را پس ببزرگى ياد كن اى محمد و تكبير در لغت ياد كردن است ببزرگى ، و ظاهر و متبادر از آن در عرف شرع « اللَّه اكبر » گفتن است و چون صيغهء امر حقيقة براى وجوب است و اجماع منعقد است بر اينكه هيچ تكبيرى در غير نماز واجب نيست پس ظاهر و متبادر ازين هر دو آيت وجوب تكبير است در نماز و در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه معنى « اللَّه اكبر » اينست كه
« اللَّه اكبر من أن يوصف »
يعنى خداى تعالى بزرگتر است از اينكه او را صفت كنند و فرمودند كه : معنى اللَّه اكبر اين نيست كه « اللَّه اكبر من كل شىء » و آنچه از كتاب مقتل الحسين ابى مخنف نقل كردهاند كه
« ان يزيد لعنه اللَّه قال للمؤذن : قم يا مؤذن فأذن فقام المؤذن فقال : اللَّه اكبر اللَّه اكبر فقال زين العابدين عليه السّلام : صدقت اللَّه اكبر من كل شىء »
اشارت بر اينست كه تا يزيد عليه اللعنة و العذاب بداند كه از او بزرگترى هست كه انتقام مظلومان اهل بيت از او خواهد كشيد و الا حقيقت معنى همانست كه در حديث صادق عليه السّلام مذكور شد اللَّه أعلم بحقايق كلماته و كلمات اوليائه .
هامش
( 1 ) آيهء 3 .