ميشوند قرآن را بسبب آن وجه كه آن سخريه و استهزا است
إِذْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ
وقتى كه گوش فرا ميدارند بسوى تو ، چون مشركين استماع قرآن براى استهزا و تكذيب آن ميكردند حق تعالى بطريق تهديد ميفرمايد كه : ما علت و سبب استماع قرآن را كه آن استهزاء و تكذيب است ميدانيم و مطابق آن مستحقين را عقاب و عذاب خواهيم كرد
وَ إِذْ هُمْ نَجْوى
ميتواند كه ظرف فعل مقدر باشد به اين تقدير كه « نحن أعلم بما يتناجون به اذ هم ذوو نجوى » يعنى ما داناترين به آن وجهى كه ايشان سبب آن صاحب راز و راز گويانند و بعضى «
إِذْ يَسْتَمِعُونَ
و
إِذْ هُمْ نَجْوى
» هر دو را ظرف فعل مذكور كه «
بِما يَسْتَمِعُونَ
» است گرفتهاند و معنى را چنين گفتهاند كه : ما داناتريم به آن وجهى كه ايشان بسبب آن وجه استماع قرآن ميكنند وقتى كه استماع ميكنند و آن را در دل خود مخفى ميدارند و به هيچ وجه اظهار آن وجه نميكنند وقتى كه اظهار آن ميكنند و با هم راز ميگويند
إِذْ يَقُولُ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً
محتمل است كه « اذ يقول » بدل از «
إِذْ هُمْ نَجْوى
» باشد به اين معنى كه آن نجوى و راز اين بود كه ميگفتند ستمكاران بر خود بكفر و شرك : و پيروى نميكنيد شما مگر مرد سحر كرده شده و عقل زايل شده را كه آن محمد است و ميتواند كه « مسحور » مشتق از سحر بمعنى ريه باشد يعنى تبعيت نميكنيد شما مگر مردى مثل خود را كه او را ريه و احشا و آلات تنفس باشد و مانند شما محتاج بأكل و شرب باشد ، و محتمل است كه متعلق بما قبل نباشد و تقدير كلام چنين باشد كه « اذكر يا محمد اذ يقول الظالمون ان تتبعون الا رجلا مسحورا » و در هر دو صورت كلمهء « ان » در « آن تتبعون » نافيه است .
پوشيده نماند كه اگر نجوى و گفتگوى اين كافران با هم بوده چنانچه ظاهر كلام مقتضى اينست و نيز كافهء مفسرين «
إِذْ هُمْ نَجْوى
» را به « اذ هم يتناجون بينهم » تفسير كرده اند بايد كه بناء «
إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً
» بر فرض و تقدير باشد به اين معنى كه اين كافران به يكديگر ميگفتند كه : اگر بالفرض تبعيت كنيد محمد را تبعيت نكرده