تعليق آن بمشيّت افادهء نفى طبع از ايشان كند با آنكه « طبع » دربارهء ايشان محقّق است .
پس بواسطهء تسليهء جناب رسالتمآب صلوات اللَّه عليه و آله ميفرمايد كه :
[ سوره الأعراف ( 7 ) : آيات 101 تا 102 ]
تِلْكَ الْقُرى نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبائِها وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى قُلُوبِ الْكافِرِينَ ( 101 ) وَ ما وَجَدْنا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَ إِنْ وَجَدْنا أَكْثَرَهُمْ لَفاسِقِينَ ( 102 )
تِلْكَ الْقُرى
اين آن شهرهاست
نَقُصُّ عَلَيْكَ
حالكونى كه مىخوانيم بر تو اى محمّد
مِنْ أَنْبائِها
بعضى از خبرهاى آن را تا تو تفكّر در آن نمايى و خبر دهى به آن قوم خود را كه تا ايشان عبرت گيرند و اصرار بر عدم متابعت تو نكنند
لَقَدْ جاءَتْهُمْ
و هر آينه بتحقيق آمدند باهالى آن قرى
رُسُلُهُمْ
پيغمبران ايشان يعنى پيغمبرانى كه ايشان از آنها منتفع مىشدند
بِالْبَيِّناتِ
بمعجزات ظاهره و دلايل واضحه
فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا
پس نبودند ايشان كه ايمان آرند بعد از آمدن رسولان با معجزات
بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ
به آنچه تكذيب كرده بودند پيش از آمدن رسل يا پيش از اين در عالم در وقتى كه بودند ايشان در اصلاب رجال و ارحام نساء چنانچه صريح روايت على بن ابراهيم است و در اصول كافى از حضرت ابى جعفر الباقر عليه السّلام حديثى روايت كرده كه مفاد بعضى از آن اينست كه حق سبحانه و تعالى در روز ميثاق ، خلايق مخلوقه از گل بهشت و شوره زار جهنّم را دعوت نمود بقبول نبوّت انبيا و ولايت ما ، دوستان خدا قبول كردند و تصديق آن نمودند و دشمنان خدا انكار آن كرده و تكذيب نمودند ، ازينجاست كه حق تعالى فرموده : «
فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ
»
كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ
اينچنين مهر خذلان نهد خداى تعالى
عَلى قُلُوبِ الْكافِرِينَ
بر دلهاى كافران و نقض كنندگان عهد و واگذارد ايشان را بر ضلالت و غفلت خودشان .