محمد بن على است ، نافع گفت : مرا سؤالى چند هست كه جواب آن را بجز نبى يا وصى نبى يا فرزند نبى كسى ديگر نداند شاهد باش كه من آن سؤالات را از او خواهم پرسيد ، هشام گفت : بپرس شايد تو او را بوسيلهء اين گونه سؤالات خجل سازى ، پس نافع ضار به خدمت آن حضرت شتافت و گفت : اى محمد بن على بدانكه من عالمم بآيات كتب اربعهء سماوى و دانستهام حلال آن كتب و حرام آن را مرا سؤالى چند است كه جواب آن را يا پيغمبر بايد بگويد يا وصى او يا فرزند او ، حضرت سر مبارك خود را برداشت و فرمود : هر چه خواهى سؤال كن پس سؤالى چند كرد و جواب آن را شنيد و خائب و خاسر گرديد ، از جملهء آن سؤالات و اجوبهء آن همان سؤال و جوابى بود كه ابرش كلبى از حضرت پرسيده بود ، ليكن وقتى كه نافع مانند ابرش گفت كه : خلايق در جهنم مشغول ترند حضرت فرمود : قال اللَّه : « 1 » «
وَ نادى أَصْحابُ النَّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ
» پس هر گاه در جهنم با وجود شغل عذاب سؤال از طعام و شراب كنند در موقف حساب بطريق اولى طالب آن خواهند بود ، و نافع نزد هشام آمده گفت : او داناترين خلايق است بىشبهه و پسر رسول خداست و سزاوار است اصحاب آن حضرت را كه او را پيغمبر بگويند . و در تهذيب الاحكام از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه مراد از تبديل أرض و سماوات اينست كه مبدل مىشود زمين و آسمان به زمين و آسمان نقره و در اخبار عامه از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام روايت كردهاند كه تبديل زمين به زمين از نقره خواهد شد و سماء بسماء از طلا و در صحيحين است كه « تحشر الناس على ارض بيضاء نقية » و ثوير بن ابى فاخته از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام روايت كرده كه تبديل ارض بزمينى خواهد شد كه كسب كرده نشده باشد در آن گناهى ، و در آن زمين نه كوه باشد نه گياه مانند آن زمين كه بار اول بسط آن كرده بودند .
هامش
( 1 ) سورهء اعراف ، آيهء 49 .