السَّماءِ ماءً
فرو فرستاد خداى تعالى از جانب آسمان باران را
فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ
اوديه جمع وادى است و وادى در اصل لغت بمعنى مكان پستى است كه آبها از جاهاى بلند به آنجا فرو ريزد بنا بر اين درين كلام مضاف محذوفست ، اى فسالت مياه الاودية ، يعنى پس روان شد آبهاى واديها
بِقَدَرِها
به مقدار حوصلهء آن واديها در صغر و كبر و گاهى بطريق مجاز وادى ميگويند و آب جارى ميخواهند بنا برين تقدير مضافى در كار نيست يعنى پس روان شد آبهاى جارى به مقدارى كه خداى تعالى مقرر كرده كه آن نافع است و ضرر نميرساند
فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ
پس برداشت آن آبهاى جارى
زَبَداً رابِياً
كف بلند را يعنى آن آبها را از غايت تموج و جوشش كف بر زبر خود آوردند .
و چون حق تعالى بيان كرد كفى را كه حاصل مىشود از آب پس ذكر مىكند كفى را كه بهم ميرسد از آتش و ميفرمايد كه :
وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ
و ناشى مىشود از آنچه در كوه بر مىافروزند مردمان بر آن آتش حالكونى كه ثابت در آتش است
ابْتِغاءَ
حلية به جهت طلب پيرايه و زيور
أَوْ مَتاعٍ
يا به جهت طلب اوانى و آلات حرث و حرب
زَبَدٌ مِثْلُهُ
كفى مانند كف آب يعنى از طلا و نقره و مس و آهن و فولاد كه آتش بر آن مىافروزند بواسطهء ساختن زيور و آلات ناشى مىشود كفى و خبثى مانند كف آب بنا بر اين كلمه « من » در «
وَ مِمَّا يُوقِدُونَ
» براى ابتداء غايت است زيرا كه چون براى ابتداء غايت باشد بمعنى ينشأ مىشود چنانچه در جوامع الجامع تصريح كرده و ضمير « يوقدون » راجع بناس معلوم است هر چند بحسب لفظ مذكور نباشد ، و مىتواند كه « من » براى تبعيض باشد يعنى پارهاى از آن چه آتش بر آن مىافروزند بواسطهء طلب زيور يا بواسطهء طلب روانى و آلات زراعت و جنگ كفى است مانند كف آب و پارهاى از آن خالص و بيغش است مانند آب صافى چون بعضى چيزها كه خارج از آتشاند آتش بر آنها افروخته مىشود و بعضى چيزها كه در ميان آتشاند مع هذا آتش بر آن بر مى افروزند چنانچه كسى كه خواهد طلا و نقره و ساير فلزات را بگداز آنها را در ميان