بنزد ملك آمد و ملك با او مكالمه نمود و از كلام او استدلال بعقل و رشد و امانت و عفت او كرد
قالَ
گفت مر يوسف را
إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنا مَكِينٌ أَمِينٌ
بدرستى كه تو امروز نزد ما صاحب قدر و منزلتى و صاحب امانتى پس گفت : ميخواهم از زبان تو تعبير رؤياى خود را استماع نمايم حضرت يوسف چنانچه بايد بيان رؤياى او و تعبير آن نمود بعد ازين ملك گفت : هر چه ميخواهد دلت از من بخواه .
قالَ
گفت يوسف :
اجْعَلْنِي
بگردان مرا حكم كننده
عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ
بر خزينههاى زمين مصر يعنى بر انبارهاى آن تا غلات و محصولات ايام رخص و فراخى را جمع كنم و در زمان غلا و قحط بر مستحقين صرف نمايم
إِنِّي حَفِيظٌ
بدرستى كه من نيكو حفظ كنندهام آنها را از غير مستحقين
عَلِيمٌ
دانا ام بوجوه تصرف و مصالح ملك در عيون اخبار الرضا از آن حضرت روايت است كه در معنى «
حَفِيظٌ عَلِيمٌ
» فرمودند كه :
« حافظ لما فى يدى عالم بكل لسان »
در كتاب علل الشرائع از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت در تفسير «
إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ
» فرمودند كه
« حافظ لما فى يدى عالم بكل لسان »
در كتاب علل الشرائع از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه آن حضرت در تفسير «
إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ
» فرمود :
« انى حفيظ بما تحت يدى عليم بكل لسان »
از وهب منقولست كه او گفته : ملك مصر هفتاد زبان را ميدانست و بهر زبان كه با يوسف سخن ميگفت به همان لغت او را جواب ميداد
فى تفسير العياشى « قال سفيان قلت لابى عبد اللَّه عليه السلام هل يجوز ان يزكى الرجل نفسه ؟ قال : نعم اذا اضطر اليه اما سمعت قول يوسف
اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ
»
يعنى سفيان گفت كه : از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدم كه آيا جايز است كه شخصى تزكيه نفس خود كند و خود كند و خود را بصفات نيكو ستايش نمايد ؟ حضرت فرمودند كه : جايز است وقتى كه بسر حد اضطرار رسيده باشد چنانچه حضرت يوسف نزد ملك مصر ستايش خود كرد كه «
إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ
» .