تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
قرون ماضيه كه صاحبان عقل و فضل بودند بنا برين كه «
فَلَوْ لا كانَ
» بمعنى « فما كان » نفى باشد كلمهء « الا » در « الا قليلا » استثناء متصل خواهد بود چنانچه شنيدى و دانستى و اگر بمعنى « فهلا كان » باشد كلمهء « الا » استثناء منفصل خواهد بود به اين معنى كه پس چرا نبودند از اهل قرنها كه بودند پيش از شما صاحبان عقل كه نهى كنند و باز دارند مفسدان را از افساد كردن در زمين ليكن اندكى از آنها ما ايشان را نجات داديم از جملهء ايشان نهى كردند مفسدان را از فساد كردن در زمين . و چون مقرر است كه آنچه نفيس و خوب باشد آن را باقى گذارند ؛ بنا برين تعبير از صاحبان عقل و فضل به « اولو بقية » نمود .
وَ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا
معطوف بر مقدر است به اين تقدير كه « فلم ينهوا عن الفساد
وَ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا
» يعنى پس ايشان نهى نكردند مردم را از فساد و تابع شدند آنان كه ظلم كردند و از منكرات كسى را نهى نفرمودند
ما أُتْرِفُوا فِيهِ
آنچه را كه متنعم بودند در آن يعنى تابع لذات و شهوات شدند و اوقات را بالتمام صرف تحصيل اسباب لذات دنيوى و شهوات نفسانى كردند
وَ كانُوا مُجْرِمِينَ
و بودند ايشان كافران و گناه كنندگان پس ايشان بواسطهء اين امور مذكوره مستأصل شدند .
وَ ما كانَ رَبُّكَ
و نبود پروردگار تو يعنى صحيح نيست پروردگار ترا و شايستهء حكمت او نيست
لِيُهْلِكَ الْقُرى
اينكه هلاك كند اهل قريه‌ها را
بِظُلْمٍ
به جهت شرك و كفر ايشان
وَ أَهْلُها مُصْلِحُونَ
و حال آن كه اهل آن قريه‌ها بصلاح آرندگان باشند در ميان يكديگر معامله كنندگان باشند بطريق عدالت و انصاف يعنى حق سبحانه و تعالى بواسطهء فرط رحمت و كمال مسامحه كه در حقوق خود دارد هلاك نمىكند احدى را به مجرد شرك او بلكه وقتى هلاك مىكند كه با وجود شرك فسادى از ايشان سرزند كه بسبب آن باعث آزار خلايق گردند ازينجاست كه حق اللَّه بتوبه رفع مىشود و حق الناس بتوبه رفع نمىشود تا احقاق حق آنها نكنند ، و قيل : « الملك يبقى مع الكفر و لا