تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
مر شما را يعنى مر ترا أى نوح و متابعان ترا
عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ
بر ما از زيادتى و افزونى از كثرت مال و جاه
بَلْ نَظُنُّكُمْ
بلكه گمان ميبريم شما را
كاذِبِينَ
دروغگويان در ادعاء نبوت .
قالَ
گفت نوح :
يا قَوْمِ
اى قوم من
أَ رَأَيْتُمْ
خبر دهيد مرا
إِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَةٍ
اگر باشم من بر حجتى ظاهر
مِنْ رَبِّي
از نزد پروردگار من
وَ آتانِي
و داده باشد مر خداى تعالى
رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ
نعمتى از جانب خود كه آن نبوت و رسالت است
فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ
پس پوشيده شده باشد بر شما آن حجت ظاهره به جهت قلت تدبر شما در آن
أَ نُلْزِمُكُمُوها
آيا درين هنگام اكراه و اجبار شما ميتوانم كرد بر قبول آن بينه ، يعنى اكراه و اجبار نميتوانم كرد
وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُونَ
حال آنكه شما باشيد مر آن حجت را و قبول نمودن آن را كاره و ناخواهندگان ، اگر چه قبل ازين هم بينه مذكور شد و هم رحمت ليكن در « فعميت » ضمير مفرد آورد كه راجع به « بينة » شود و ضمير تثنيه نياورد كه راجع به بينه و رحمت هر دو گردد ، و اشارت بر اينكه بينه فى نفسها همان رحمت است ، و ميتواند كه ضمير « فعميت » راجع بكل واحد از بينه و رحمت شود .
وَ يا قَوْمِ
و اى قوم من
لا أَسْئَلُكُمْ
سؤال نميكنم از شما
عَلَيْهِ
بر تبليغ رسالت
مالًا
مالى را كه تا آن مال مزد كار من باشد اگر چه « تبليغ » كه مرجع ضمير است در سابق صريحا مذكور نشده أما چون رسالت مذكور شده لازم رسالت تبليغ است پس گويا كه ضمنا تبليغ مذكور شده است
إِنْ أَجرِيَ
نيست مزد كار من كه ثواب اخرويست
إِلَّا عَلَى اللَّهِ
مگر براى خداى تعالى . آورده‌اند كه اشراف قوم نوح به حضرت نوح ميگفتند كه : أراذل قوم ما را كه مجالست ما با ايشان عيب است از مجلس خود دور كن تا ما پيش تو آمد و شد كنيم چنانچه كفار زمان خاتم الانبيا صلوات اللَّه عليه و آله اين سخن بيهوده به آن حضرت ميگفتند ، پس نوح در جواب ايشان گفت كه :