توبه كردند من قبول توبهء ايشان نمودم و بندهء من يونس كه از من طلب انزال عذاب بر اين قوم كرده بود و من نيز به او وعده داده بودم مطابق طلب او وفا بوعده كرده انزال عذاب بر ايشان كردم و يونس در طلب خود هلاك و استيصال ايشان از من نخواسته بود ، و چون اين قوم بعد از رؤيت علامات عذاب بسر صدق و اخلاص بدرگاه قاضى الحاجات آمدند پس بايد كه تو نزديك قوم يونس به روى و صرف آن عذاب از ايشان نمايى و آن عذاب را حواله بكوههاى بلند سركش نما تا آنكه آن كوهها از شدت آن عذاب نرم شده آهن منجمد گردند حضرت امام أبى جعفر الباقر عليه السّلام فرمودند كه :
آن كوهها در طرف شهر موصولاند و آنها از آن وقت آهن شدهاند و تا روز قيامت به همان آهنى باقى خواهند بود .
پس چون اسرافيل صرف عذاب از ايشان نمود حضرت يونس نزديك شهر آمد تا استيصال قوم خود را براى العين مشاهده كند و از زارعى پرسيد كه قوم يونس چگونه هلاك شدند ؟ زارع يونس را نشناخته قصهء قوم را براى او بيان كرد يونس از استماع قصهء آزادى قوم خود خشمناك شده بدون اذن الهى جلت عظمته به طرف ساحل بحر ايله روان شد و در آنجا بكشتى نشسته از ارتكاب اين خلاف أولى ببطن ماهى افتاد و بعد از مدتى از آن زندان خلاصى يافته به حكم ربانى بقوم خود پيوست و همهء آن قوم ايمان را بدست مبارك او تازه كردند .
ابو عبيده گويد كه : از حضرت ابو جعفر الباقر عليه السّلام پرسيدم كه چند گاه يونس از قوم خود دور بودند ؟ حضرت فرمود كه : چهار هفته زيرا كه هفتهاى خود را بساحل بحر ايله رسانيد ، و هفتهاى در شكم ماهى ماند ، و هفتهاى در زير درخت يقطين جا گرفت و هفتهاى بقوم خود رجوع نمود پس مجموع رفتن و آمدن او بيست و هشت روز گذشته بود . اما بروايت ابو الجارود از آن حضرت يونس سه روز در بطن ماهى مانده .
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 400
مساهمون: مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)
ص٤٠٠